تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
( 1 ) گويد مالك بن اسماعيل ، از عبد الحميد بن ابو جعفر فرّاء ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * ابو عبد الرحمان سلمى به خانه خود رفت و در آن چند پروار و شتر تنومند ديد . او را گفتند : اين را عمرو بن حريث براى تو فرستاده است و پاداش آموختن قرآن به پسر اوست . گفت : برگردانيد كه ما براى آموزش دادن كتاب خدا مزد و پاداش نمىگيريم . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از عاصم بن بهدلة ما را خبر داد كه مىگفته است * ما كه جوانان نو رسيده بوديم پيش ابو عبد الرحمان سلمى مىرفتيم . مىگفت : در مجلس قصه‌گويان جز مجلس ابو احوص منشينيد و با شقيق و سعد بن عبيدة همنشينى مكنيد . شقيق ، ابو وائل نيست . گويد حسن بن موسى و مالك بن اسماعيل هر دو ، از زهير ، از ابو اسحاق ، از ابو عبد الرحمان عبد الله بن حبيب سلمى ما را خبر دادند كه ابو احوص مىگفته است * از او فقه بياموزيد كه فقيه است و مىگفته است پيمانه‌يى جو را با پيمانه‌يى گندم معامله مكن كه مكروه است . گويد حسن بن موسى ، از زهير ، از ابو اسحاق ما را خبر داد كه ابو عبد الرحمان عبد الله بن حبيب مىگفته است * پدرم كه از اصحاب حضرت ختمى مرتبت بود و همراه ايشان در جنگها شركت كرده بود مرا قرآن آموخت ، و من در عيد فطر براى هر يك از افراد خانواده‌ام كوچك و بزرگ آزاد يا برده يك صاع از بهترين گندمهاى خود فطريه مىپردازم . گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از ابو شهاب ، از ابو اسحاق شيبانى ، از ابو حمزه سعد بن عبيدة ، از ابو عبد الرحمان سلمى ما را خبر داد كه مىگفته است * اگر قبله و محراب بداند كه در نمازگزار چيست او را پذيرا نمىشود و اگر نمازگزار بداند در آن چه شرطها نهفته است روى به محراب نمىآورد . گويد عبد الحميد بن عبد الرحمان حمّانى ، از مسعر ، از عطاء بن سائب ما را خبر داد كه * ابو عبد الرحمان سلمى به مردى غير عرب گفت : آيا تو مؤمنى و مسلمانى ؟ آن مرد گفت : آرى انشاء الله . ابو عبد الرحمان گفت : ان شاء الله مگو . عبد الحميد مىگويد من از مسعر پرسيدم كه اى ابا سلمه بگويم كه من به راستى و بر حق مؤمن هستم ؟ گفت : آرى ، مگر بر باطل و بيهوده مؤمنى ؟ آيا درست است كه مردى در گفتار خود بگويد اين آسمان است ان شاء الله .