تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
( 1 ) سهم وامداران استفاده نكرده بوده است ، آن را در بيت المال اندوخته داشته‌اند تا وام وامداران جاهاى ديگر را بپردازند و بدين جهت حواله آنان به بيت المال قبيلهء كلب صادر شده است . محمد بن عمر از مفضل بن فضل قينى ، از عبد الرحمان بن جابر ما را خبر داد كه مىگفته است * قاسم بن مخيمرة پيش عمر بن عبد العزيز آمد و خواهش كرد وامش را بپردازد . عمر پرسيد وام تو چه مقدار است ؟ گفت : نود دينار . عمر گفت : آن را از سهم وامداران پرداخت مىكنم . قاسم بن مخيمرة گفت : اى امير المؤمنين مرا از بازرگانى آسوده و بىنياز كن . گفت : با چه چيز ؟ گفت : با مقررى . عمر گفت : براى تو شصت دينار مقررى معين كردم و فرمان دادم خانه و خدمتگزارى هم در اختيارت قرار گيرد . قاسم مىگفت : سپاس پروردگارى را كه مرا از بازرگانى بىنياز ساخت . اينك در خانهء خود را مىبندم و در پى آن اندوهى نخواهم داشت . محمد بن عمر از موسى بن عمران حارثى ، از ابو عفير محمد بن سهل بن ابى حثمه ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز به هنگامى كه خليفه بود دويست و پنجاه دينار از وام مرا پرداخت و حواله آن را نوشت كه از اموال زكات بنى كلاب پرداخت شود . محمد بن عمر از عمر بن طلحة ، از طلحة بن عبد الله بن عبد الرحمان بن ابى بكر صديق ما را خبر داد كه روزى چنين گفته است كه * عمر بن عبد العزيز همواره بر اين انديشه بوده و به افراد خانواده‌اش كه عهده‌دار خلافت بوده‌اند مىگفته است درآمد خمس را بر كسانى كه سزاوار آن هستند تقسيم كنند و آنان چنين نمىكردند . و همين كه خود به خلافت رسيد آن را مورد بررسى قرار داد و بر همان پنج موردى كه براى آن معين است مخصوص كرد و نيازمندان را هر كجا بودند بر ديگر موارد برترى مىداد و اگر نياز در همهء موارد يكسان بود به اندازه‌اى كه تكافو كند در آن گشايش فراهم مىساخت . محمد بن عمر از عمر بن طلحة ما را خبر داد كه مىگفته است مهاجر بن يزيد براى من نقل كرد كه ديده است * گاهى براى عمر بن عبد العزيز گروهى از اسيران جنگى را كه از خمس غنايم بوده‌اند و پيش او مىآورده‌اند فقط به يك طبقه از مستحقان خمس اختصاص مىداده است . مهاجرين يزيد مىگويد : از عمر بن عبد العزيز پرسيدم آيا از اين آبها كه در راه نهاده و تصدق مىدهند بياشامم ؟ گفت : آرى مانعى ندارد ، من خود هنگامى كه والى مدينه بودم مسجد آبى داشت كه به صورت مجانى عرضه مىشد و هيچ يك از اهل فقه را نديدم