تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
( 1 ) بىتوان شده است كه براى بندگى كردن و خوابيدن جز همينگونه كه مىبينى راهى باقى نمانده است و حال آنكه دوست نداشتم به اندازه تراشهء ناخنى كاسته شوم .

معضد بن يزيد عجلى

كنيه‌اش ابو زياد و او هم از عابدان سخت كوش بوده است . او و گروهى از ياران عبد الله بن مسعود به صحرا و كنار گورستان كوچيده بودند و آن جا به عبادت پرداخته بودند . عبد الله پيش آنان رفت و ايشان را از آن كار بازداشت . معضد به روزگار حكومت عثمان بن عفان براى جهاد به آذربايجان رفت كه اشعث بن قيس والى آن جا بود و همان جا به شهادت رسيد . گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، از منصور ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * معضد در دعاى دست خود در نمازش مىگفت : « پروردگارا مرا با خواب اندكى سير خواب كن . » و پس از آن هرگز در نمازهايش خواب آلوده ديده نشد . منصور مىگويد : به ابراهيم گفتم يعنى در نمازهاى واجب ؟ گفت : نه در نمازهاى مستحبى گويد سعيد بن منصور ، از جرير بن عبد الحميد ، از منصور ، از ابراهيم ، از همام بن حارث ما را خبر داد كه مىگفته است * معضد عجلى در سجده خوابش برد و سپس برخاست و ساعتى راه رفت و عرضه داشت : بار خدايا مرا با خواب اندكى سير خواب فرماى . معضد ، محدثى ثقه و كم حديث بود .

برادرش ، قيس بن يزيد

او به ناحيهء سواد مىآمد و خريد و فروش مىكرد . معضد مىگفته است : قيس بهتر از من است كه چيزى مىخرد و مىفروشد و از درآمدش هزينه مرا مىپردازد - بر من انفاق مىكند .

اويس قرنى

او از قبيلهء مراد است . نام و نسبش چنين است : اويس بن عامر بن جزء بن مالك بن عمرو بن