تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
( 1 ) سروده است : « روزى كه ابو موسى براى سخنرانى برخاست مهاجر با پسنديدگى براى جهاد به ميدان رفت ، آرى خانواده ، خانواده ديّان است كه آن را ميان قبيلهء مذحج چون گوهرى گران‌بها مىشناسيم » [ 1 ] گويد : مهاجر در جنگ شوشتر در حالى كه روزه بود تصميم گرفت خود را به خدا بفروشد - در راه او جان بازى كند . يكى از برادران او پيش ابو موسى آمد و او را از روزه بودن مهاجر آگاه ساخت . ابو موسى گفت : همهء روزه داران را سوگند مىدهم كه روزه بگشايند . مهاجر روزه گشود و به ميدان رفت و كشته شد . گويد عبد الله بن عمرو كه پدر معمر منقرى است ، از گفتهء عبد الوارث بن سعيد ، از حسين بن ذكوان معلّم ، از ابن بريده ضمن سخنى كه در آن توصيف زياد بن ربيع آمده بود ما را خبر داد كه * ربيع بن زياد حارثى مردى سپيد چهره و كم گوشت و لاغر ميان بوده است . [ 2 ]

سويد بن مثعبة يربوعى

از قبيلهء تميم است و از كسانى است كه به روزگار حكومت عمر بن خطاب در كوفه براى خود زمينى را مشخص و خط كشى كرده بودند . سويد مردى سالخورده و فرتوت بوده و از عمر بن خطاب چيزى روايت نكرده است . او مردى سخت كوش در عبادت بوده است . گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از ابو شهاب ، از ابو حيان تيمى ، از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * به خانه سويد بن مثعبه كه از افرادى بود كه براى خود زمينى را خط كشى كرده بودند رفتم . پارچه‌يى بر سويد بود و اگر صداى همسرش را نشنيده بودم كه مىگفت خويشاوندانم به فدايت چه به تو بخورانيم و چه بياشامانيم ، نمىفهميدم كه زير آن پارچه كسى است . و ناگاه متوجه سويد شدم كه چهره بر خاك نهاده است و چون مرا ديد گفت : اى برادرزاده ، از استخوانهاى زانو و لگن چنان فرسوده شده و استخوان پشت چنان
هامش
[ 1 ] .و يوم قام ابو موسى بخطبته * راح المهاجر فى حل باجمال فالبيت بيت بنى ديان نعرفه * فى آل مذحج مثل الجوهر الغالى[ 2 ] . براى آگهى بيشتر درباره ربيع بن زياد و آزادمنشى و خويهاى پسنديده‌اش ، لطفا به ترجمهء نهاية الارب ، ج 4 ، ص 244 و نيز ج 7 ، ص 107 مراجعه فرماييد .