تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
( 1 ) مىگفته است از شبيل بن عوف شنيدم كه مىگفت * هرگز كفش خود را در جستجوى دنيا خاك آلود نكردم و هرگز در هيچ انجمنى جز براى رفع نياز يا انتظار تشييع جنازه ننشستم . و هرگز مردى را نكوهش نكردم . شهاب در پى اين حديث مىگويد خيال مىكنم كه مىگفت از هنگامى كه خود صاحب خانه و خانواده شدم . محمد بن سعد مىگويد : نام او در اين حديث به صورت شبل هم آمده است و شبيل مصغر شبل است ، و او محدثى مورد اعتماد و كم حديث بوده است .

سعيد بن ذى لعوة اصغر

ذى لعوه همان ابو كرب پسر زيد بن سعيد بن خصيب بن ذى لعوه اكبر است و او همان عامر بن مالك بن معاوية بن دومان بن بكيل بن جشم بن خيران بن نوف بن همدان است . سعيد بن ذى لعوة از عمر بن خطاب روايت كرده است . پسرش داود بن سعيد هم حديث نقل مىكرده است . گويد عبيد الله بن موسى ، از اسرائيل ، از جابر ، از عامر ما را خبر داد كه مىگفته است * گواهى مىدهم كه سعيد بن ذى لعوه براى من حديث كرد كه براى عمر بن خطاب از كشمشهاى طائف خيس مىكرده‌اند و در توشه‌دانهاى چرمى مىنهادند و شب تا صبح شتر آن را مىجنباند - به گردن شتر مىآويختند - و بامداد عمر از آن مىنوشيد . و حديث دراز است .

رياح بن حارث نخعى

او از عمر و عمار بن ياسر و سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل روايت كرده است . گويد محمد بن فضيل ، از صدقة بن مثنّى نخعى ما را خبر داد كه مىگفته است . از رياح بن حارث شنيدم كه مىگفت * عمر بن خطاب در بارهء اسيرانى كه قبيله‌هاى عرب پيش از اسلام و مبعوث شدن حضرت ختمى مرتبت از يك ديگر مىگرفتند و آنها را برده مىشمردند مقرر داشت كه هر كس ، كسى از خانواده خود را مىشناسد كه ميان يكى از قبيله‌ها اسير و برده است فديه او را بپردازد و آزادش سازد . در قبال مرد اسير دو مرد و در قبال زن اسير دو زن اسير - از اسيران جنگى - عوض بدهد .