( 1 )
نباته جعفى
او از عمر بن خطاب روايت مىكند .
ابو جرير بجلى
او از عمر بن خطاب و عبد الرحمان بن عوف و سعد بن ابى وقاص روايت كرده است .
گويد اسحاق بن يوسف ازرق ، از سفيان ، از منصور ، از ابو وائل ، از ابو جرير بجلى ما را خبر داد كه مىگفته است * عربى صحرانشين را ديدم كه همراه خود آهوى نيم جانى داشت كه او را زخمى كرده بود . از پى او رفتم و آهو را گرفتم و سربريدم و فراموش كرده بودم كه تلبيه گفتهام و محرم هستم . پيش عمر بن خطاب آمدم و موضوع را براى او گفتم .
گفت : دو گواه عادل بياور تا بر تو حكم كنند - هر چه مقرر داشتند عمل كن . من پيش عبد الرحمان بن عوف و سعد بن ابى وقاص رفتم . بر كشتن - قربانى كردن - بزى سپيد رنگ آميخته به قهوهيى حكم كردند .
سلامة
او عمر بن خطاب را ديده كه كنار متصدى حوض آمده و او را زده است و گفته است سنگابى ويژه مردان و سنگابى ويژه زنان بگذار .
هانى بن حزام
از عمر بن خطاب روايت كرده است .
گويد يحيى بن آدم ، از سفيان ، از مغيرة بن نعمان ، از مالك بن انس ، از گفتهء هانى بن حزام ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش عمر بن خطاب نشسته بودم ، مردى پيش او آمد و گفت : مردى را با همسر خويش ديده و هر دو را كشته است . گويد : عمر در ظاهر براى