تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
( 1 ) بن حارث بن منصور بن قيس بن كثير بن شهاب كه در ماسبذان [ 1 ] ساكن بوده و امارت آن جا را عهده‌دار بوده است از فرزندزادگان اوست و اين محمد به روزگار هارون در بغداد قدر و منزلتى داشته است . گويد عبد الله بن نمير ، از حجاج ، از ابو اسحاق ، از قرظة بن ارطاة عبدى ، از گفتهء خود كثير بن شهاب ما را خبر داد كه مىگفته است * از عمر بن خطاب در باره خوردن پنير پرسيديم ، گفت : بسم الله بگوييد و بخوريد . كثير محدثى كم حديث بوده است .

مسعود بن حراش

او برادر ربعى بن حراش عبسى است . از عمر بن خطاب روايت كرده و مردى كم حديث بوده است .

برادرش ، ربيع بن حراش

او همان كسى است كه پس از مرگ سخن گفته است و پيش از برادرش ربعى بن حراش درگذشته است . گويد محمد بن عبيد ، از اسماعيل بن ابى خالد ، از عبد الملك بن عمير ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش ربعى بن حراش آمدند و گفتند : برادرت مرد . او شتابان رفت و بر بالين پيكر برادر خود نشست و براى او دعا و آمرزش خواهى كرد . ناگاه ربيع پارچه را از چهره خود كنار زد و گفت : سلام بر شما ، من به پيشگاه پروردگار خود رسيدم و روح و ريحان يافتم و پروردگارى غير خشمگين ، بر من جامه سندس و استبرق پوشاند و كار را آسان‌تر از آنچه گمان مىكنيد ، ديدم و ديگر با من سخن مگوييد . جنازه‌ام را برداريد و ببريد ، كه با حضرت ختمى مرتبت وعده گذاشته‌ام كه از جاى خود حركت نفرمايد تا به حضورش شرفياب شوم . ابو وليد هشام بن عبد الملك طيالسى از ابو عوانه ، از عبد الملك بن عمير ، از ربعى بن
هامش
[ 1 ] . از نواحى و در اصطلاح از سرزمين جبل بوده است . به ترجمهء تقويم البلدان ، ص 478 مراجعه فرماييد .