تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
( 1 )

عبد الله بن شهاب خولانى

از عمر بن خطاب روايت كرده است . گويد عفان بن مسلم ، از شعبه ، از حكم ، از خيثمة بن عبد الرحمان ، از عبد الله بن شهاب خولانى ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش عمر بن خطاب بودم ، زن و مردى پيش او آمدند كه مرد زن را طلاق خلع دهد . عمر به مرد اجازه داد و به زن گفت توجه داشته باش كه اين مرد در قبال مهريه و مال تو تو را طلاق مىدهد . [ 1 ]

حسّان بن فائد عبسى

او از عمر بن خطاب روايت مىكند كه مىگفته است * بيم و دليرى از سرشتهاى مردان است . حسان محدثى كم حديث بوده و ابو اسحاق سبيعى از او روايت كرده است .

برادرش ، بكير بن فائد عبسى

او از عمر بن خطاب روايت كرده است و حلّام بن صالح از او روايت كرده است .

حميل ، پدر جروة است

گويد محمد بن فضيل و يزيد بن هارون هر دو از حجاج ، از زيد بن جبير اسدى ، از جروة پسر حميل ، از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است شنيدم عمر بن خطاب مىگفت * برخى از شما ديگرى را با چوب دستى يا تازيانه مىزند و چنين مىپندارد كه بر او قصاص و دادخواهى نيست . به خدا سوگند هيچ كس چنين نخواهد كرد مگر اينكه او را قصاص و بر او داورى خواهم كرد . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] . طلاق خلع با گذشت كردن زن از تمام يا بخشى از مهريه يا پرداخت مال ديگرى از سوى زن انجام مىشود و مرد بدون اجازه زن حق رجوع ندارد و براى آگهى بيشتر به كتابهاى فقه و احكام مراجعه شود . [ 2 ] . ابن اثير اين حديث را در نهايه ذيل كلمه اكل آورده و معنى كرده است و با توجه به توضيح او ترجمه شد .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 603 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد