تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
( 1 ) است * به هنگام امارت عمر بن خطاب بن جنگ آذربايجان رفتيم . زبير بن عوّام هم همراهمان بود . نامه عمر به ما رسيد كه در آن نوشته بود ، مرا خبر رسيده است كه شما در سرزمينى هستيد كه خوراكش با مردار - كشتار غير شرعى - آميخته است و لباس آن هم پوست مردار است . جز از آنچه به روش شرع كشته شده است مخوريد و جز پوستهايى را كه بدان روش فراهم شده باشد مپوشيد . گويد فضل بن دكين مىگفت آزاد كرده و وابستهء زيد بن وهب براى ما نقل كرد كه * زيد بن وهب در حالى كه جامه‌اش را از گردن خود حمايل مىكرد براى ما پيشنمازى مىكرد . او بر جنازه‌ها چهار تكبير مىگفت و هر گاه سلام مىداد مىگفت : سلام و رحمت خدا و بركتها و آمرزشها و پاكترين درودهايش بر شما باد . گويد ابو معاويه ضرير ، از گفتهء اعمش ما را خبر داد كه مىگفته است * زيد بن وهب را ديدم كه موهاى ريش خود را با رنگ زرد خضاب مىبست . محمد بن سعد مىگويد ، ياران ما گفته‌اند * زيد بن وهب به روزگار حكومت حجاج پس از جنگ جماجم درگذشته ، محدثى مورد اعتماد و پر حديث بوده است .

عبد الله بن سخبرة ازدى

كنيه‌اش ابو معمر است . از عمر و على و عبد الله بن مسعود و خبّاب و ابو مسعود و علقمه روايت كرده است . از گفتهء اسرائيل حديثى از قول ابو معمر نقل مىكنند كه از ابو بكر صديق شنيده كه مىگفته است * ادعا كردن به نسب ناشناخته كفر به خداست ، و اين موضوع در نظر من ثابت نيست . يعلى بن عبيد از اعمش ، از ابراهيم ، از ابو معمر ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر هر گاه ركوع مىكرده دستهاى خود را بر زانوهايش مىنهاده است . گويد عبد الحميد بن عبد الرحمان حمّانى ، از اعمش ، از عمارة بن عمير ، از خود ابو معمر ما را خبر داد كه مىگفته است * اگر از كسى اعراب كلمه‌يى را در حديث نادرست