تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
( 1 ) است * مردى از انصار از كنار زر بن حبيش كه در حال اذان گفتن بود گذشت و به او گفت : اى ابو مريم ! تو را گرامىتر از اين مىدانستم كه اذان بگويى ! زر گفت : از اين پس تا هنگامى كه به خدا ملحق شوى - درگذرى - با تو يك كلمه هم سخن نمىگويم . زر محدثى مورد اعتماد و بسيار حديث بوده است .

عمرو بن شرحبيل

او همان ابو ميسرة همدانى وادعى است . ابو ميسرة از عمر و على و عبد الله بن مسعود روايت كرده است . گويد ابو عامر عبد الملك بن عمرو عقدى ، از شعبه ، از ابراهيم بن محمد بن منتشر از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * عمرو بن شرحبيل امام مسجد بنى وادعه بوده است . گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از زهير ، از جابر ، از عامر ، از خود ابو ميسرة ما را خبر داد كه مىگفته است * ابن مسعود به من گفت : اى ابو ميسرة در باره
« بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ »
[ 1 ] چه مىگويى ؟ گفتم : من آن را چيزى جز گاو وحشى نمىدانم . گفت : من هم در آن باره چيزى جز آنچه گفتى نمىدانم . گويد فضل بن دكين ما را خبر داد و گفت از اسرائيل بن يونس شنيدم مىگفت * ابو ميسره هر گاه مقررى خود را دريافت مىكرد : چيزى از آن را صدقه مىداد و چون پيش خانواده خود مىآمد و آن را مىشمردند ، مىديدند كه چيزى از آن كاسته نشده است . ابو ميسرة به برادرزادگانش گفت : كاش شما همچنين كنيد . آيا نمىخواهيد اين كار را انجام دهيد ؟ گفتند : اگر ما هم بدانيم كه چيزى از آن كاسته نمىشود چنان خواهيم كرد . ابو ميسره
هامش
[ 1 ] . آيه پانزدهم سوره هشتاد و يكم ، تكوير . آنچه كه مفسران نامور در اين باره نوشته‌اند چيز ديگرى است . در طبرى آمده است سوگند نه مه ياد كنم بدان پنج ستاره ، ص 1991 ترجمه ، چاپ مرحوم حبيب يغمايى ، طوسى در تبيان ، ج 1 ، ص 285 يعنى ستارگان كه در روز از ديده‌ها پوشيده‌اند ، ميبدى در كشف الاسرار ، ج 10 ، ص 391 مىنويسد « به آن ستارگان باز ايستادگان راست روندگان در خانه‌هاى خويش شدندگان » ، نظر طبرسى هم در مجمع البيان همين است ، ولى همين روايت ابن مسعود را هم به صورت « و گفته شده است » آورده است .