( 1 ) گويد حجاج بن محمد ما را خبر داد و گفت يونس بن ابى اسحاق ، از پدرش براى من نقل كرد كه مىگفته است * روزى مسروق براى عيال خود هيچ چيزى نداشت . همسرش قمير پيش او آمد و به او گفت : اى ابو عايشه براى نانخورهاى تو هيچ چيزى وجود ندارد .
گويد ، مسروق لبخند زد و گفت : به خدا سوگند كه خداوند خود براى آنان روزى خواهد رساند .
گويد يزيد بن هارون ، از گفتهء شعبه ، از ابراهيم بن محمد بن منتشر ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * خالد بن اسيد [ 1 ] براى مسروق بن اجدع سى هزار درم فرستاد . از پذيرفتن آن خوددارى كرد . ما او را گفتيم خوب است بپذيرى و با آن پيوند خويشاوندان بىنوا را مراعات كنى يا صدقه بدهى و كارهاى خير ديگر انجام دهى و او همچنان از پذيرش آن خوددارى كرد .
گويد مسلم بن ابراهيم ، از قرة بن خالد ، از محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه مسروق به سفر دريايى - گذر از رودخانهها - مىرفت خشت خامى با خود بر مىداشت كه در زورق بر آن سجده كند . [ 2 ]
گويد قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از جابر ، از شعبى ما را خبر داد كه مىگفته است * مسروق كفارهء سوگند خود را پنجاه درم پرداخت .
گويد فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى هر دو ، از سفيان ، از على بن اقمر ما را خبر دادند كه مىگفته است * مسروق در ماه رمضان پيشنماز ما بود و سوره عنكبوت را در يك ركعت تلاوت مىكرد .
گويد محمد بن عبد الله اسدى و موسى بن مسعود نهدى هر دو از سفيان ، از اعمش ، از ابو الضحى ما را خبر دادند كه مىگفته است * از مسروق در باره يك بيت شعر پرسيدند .
گفت : خوش نمىدارم در كارنامهء خود شعر پيدا كنم .
گويد عفان بن مسلم ، از ابو عوانة ، از مغيره ، از عامر ما را خبر دادند كه * مردى كنار مسروق مىنشست كه چهرهاش آشنا بود و نامش را نمىدانستند . آن مرد از پى مسروق
هامش
[ 1 ] . خالد بن اسيد اموى از خاندان اموى است كه شرح حال او در اسد الغابة و الاصابه آمده است و پيش از فتح مكه درگذشته است . گمان مىكنم عبد الله بن خالد بن اسيد درست باشد كه دو بار يك بار از سال 26 تا 35 به روزگار عثمان و بار ديگر به روزگار معاويه از سال 44 تا 45 حاكم مكه بوده است .
[ 2 ] . اين روايت درخور توجه است كه سجده بر خاك را مقدم بر سجده كردن بر چيزهاى ديگر مىدانستهاند .