( 1 ) من برادر توام . گفت : مگر تو غير از ديگر مسلمانانى .
گويد فضل بن دكين و قبيصة بن عقبه هر دو ، از سفيان ، از ابو اميّه از داود بن شاپور ما را خبر دادند كه مىگفته است * مردى به طاوس گفت : براى ما دعا كن . گفت : اينك براى آن نيت قربت نمىيابم .
گويد روح بن عبادة ، از ابن جريج ، از ابراهيم بن ميسرة ما را خبر داد كه مىگفته است * محمد بن يوسف ، طاوس را بر جمع كردن زكات گماشت . ابراهيم مىگفته است : پس از آن از طاوس پرسيدم چه كردى ؟ گفت : به مردى كه مىبايست زكات بدهد مىگفتيم از آنچه خدايت داده است زكات بپرداز ، خدايت رحمت كناد . اگر مىداد مىگرفتيم و اگر پشت مىكرد به او نمىگفتيم جلو بيا .
گويد فضل بن دكين ، از ابو اسحاق صنعانى ما را خبر داد كه مىگفته است * بامداد سردى طاوس و وهب بن منبه پيش محمد بن يوسف [ 1 ] برادر حجاج كه حاكم ما بود رفتند .
گويد طاوس بر صندلى نشست . محمد بن يوسف خطاب به غلام خود گفت : زود اين طيلسان را - از دوش من - بردار و بر دوش ابو عبد الرحمان بينداز . طيلسان را بر دوش او افكندند . طاوس آن قدر شانههاى خود را تكان داد تا آن را از دوش خود بر زمين افكند .
محمد بن يوسف خشم گرفت . پس از آن وهب بن منبّه به طاوس گفت : به خدا سوگند نيازى نبود كه او را نسبت به ما خشمگين كنى . چه خوب بود طيلسان را مىپذيرفتى و مىفروختى و بهاى آن را به درويشان مىدادى . طاوس گفت : آرى اگر سپس گفته نمىشد كه طاوس آن را پذيرفت ، آن كار را مىكردم . وانگهى اگر خريدار آنچه را كه من با آن انجام مىدادم انجام نمىداد چه مىكردم .
گويد فضل بن دكين ، از ابراهيم بن نافع ، از عمران بن عثمان ما را خبر داد كه مىگفته است * عطاء در مواردى آنچه را كه طاوس گفته بود مىگفت . يك بار به او گفتم : اى ابو محمد اين سخن را از چه كسى نقل مىكنى . گفت : از شخص مورد اعتماد طاوس .
گويد ابو الوليد هشام طيالسى ، از ابو عوانة ، از ابو بشر ما را خبر داد كه * طاوس به گروهى از جوانان قريش كه بر كعبه طواف مىكردند گفت : شما اينك لباسهايى مىپوشيد كه پدران شما نمىپوشيدند و به گونهيى راه مىرويد كه رقاصان و بازيگران هم خوش
هامش
[ 1 ] . درگذشته به سال 91 هجرى و از اميران ستمگر كه از سوى برادرش حجاج امير صنعاء و جند بوده و در همان مقام مرده است . به زركلى ، الاعلام ، ج 8 ، ص 20 مراجعه فرماييد .