تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
( 1 ) انجام دادند و به او گفتند مالك بن انس به عهد بيعت شما اعتقادى ندارد و آن را چيزى نمىشمرد وانگهى به حديثى كه از ثابت احنف روايت مىكند استناد جسته و طلاق كسى را كه با اجبار همسر خود را طلاق دهد جايز و درست نمىداند . جعفر بن سليمان خشمگين شد و مالك را فرا خواند و در بارهء كارهايى كه از او گزارش داده بودند با او احتجاج كرد . سپس جامه از تن او بيرون كشيد و او را بر زمين انداخت و تازيانه زد و دستهاى او را چنان كشيد كه استخوان شانه‌اش از جاى در رفت و كارى بس ناهنجار نسبت به او انجام داد . و به خدا سوگند كه پس از اين تازيانه خوردن ، مالك همواره مورد احترام مردم و بزرگداشت ايشان بود و كار او برترى مىيافت گويى تازيانه‌هايى كه بر او زده شد زيورى بود كه به آن آراسته گرديد . محمد بن سعد مىگويد * مالك بن انس به مسجد مىآمد و در نمازهاى پنجگانه و نماز جمعه حاضر مىشد . در تشييع جنازه‌ها شركت و از بيماران ديدار مىكرد و حقوق اجتماعى را انجام مىداد و در مسجد مىنشست و يارانش آهنگ او مىكردند . پس از آن داستان ، نشستن در مسجد را رها كرد . نماز مىگزارد و به خانه‌اش برمىگشت . سپس حضور در تشييع جنازه را رها كرد و فقط پيش صاحبان عزا مىرفت و آنان را تسليت مىگفت . اندك اندك همهء اين امور را رها كرد نه در نماز جماعت و نه در نماز جمعه شركت مىكرد و به تسليت كسى هم نمىرفت و اين گونه روابط اجتماعى را رها كرد و با اين همه مردم به پاس او همه چيز را تحمل مىكردند و بسيار نسبت به او مهرورزى مىكردند و در بزرگداشت او كوشش بيشتر داشتند و مالك بر همين موقعيت اجتماعى درگذشت . گاهى با او در بارهء گوشه گيرى او گفتگو مىكردند و او پاسخ مىداد كه همگان ياراى بيان عذر خود را ندارند - مرا از بيان سبب آن معذور داريد . محمد بن سعد مىگويد * مالك بن انس در خانهء خويش بر تشكچه آكنده از ليف خرما مىنشست و تشكچه‌هاى پاكيزه خوب بر چپ و راست گسترده بود و براى كسانى از قريش و انصار و ديگر مردم كه به ديدار او مىآمدند اختصاص داشت . مجلس و انجمن مالك مجلس وقار و خرد بود . خود مالك هم مردى سخت خردمند و با هيبت بود . در مجلس او هيچ گونه ستيز و درشت گفتارى نبود و صداى بلند شنيده نمىشد . اشخاص غريب از مالك در بارهء حديث مىپرسيدند و او فقط در اين باره و حديثى را پس از حديث ديگر پاسخ مىداد . گاهى به برخى از ايشان اجازه مىداد احاديث خود را بر او بخواند . مالك بن