تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
( 1 ) گويد اسماعيل بن عبد الله ما را گفت كه * از مالك پرسيدند كنيهء پسرش محمد چيست ؟ گفت : كنيه‌اش ابو القاسم است . گويا در اين موضوع اشكالى نمىديد . [ 1 ] گويد ، محمد بن عمر واقدى ما را گفت كه * چون محمد بن عبد الله بن حسن در مدينه خروج كرد . مالك بن انس در خانه نشست و تا هنگامى كه محمد كشته شد از خانه‌اش بيرون نيامد . محمد بن سعد واقدى ما را گفت كه از مالك بن انس شنيدم مىگفت * هنگامى كه ابو جعفر منصور حج گزارد ، مرا فرا خواند پيش او رفتم با او گفتگو كردم . پرسشهايى كرد كه پاسخ دادم . منصور گفت : تصميم دارم فرمان دهم اين كتابهايى را كه تو فراهم ساخته‌اى - يعنى كتاب موطأ - نسخه‌هايى بنويسند و به هر شهرى از شهرهاى مسلمانان نسخه‌اى بفرستم و فرمانشان دهم كه فقط به آنچه در آن است عمل كنند و به كتاب ديگرى توجه نكنند و اين علوم و احاديث تازه پديده آمده از راه حديث را كنار نهند كه من ريشه علم را همان علم و روايت مردم مدينه مىدانم . مالك مىگفت : اى امير المؤمنين اين كار را مكن كه پيش از اين براى مردم گفته‌هايى گفته شده و احاديثى را شنيده‌اند و رواياتى را روايت كرده‌اند و هر قوم همان چيزى را كه پيش از اين به آنان رسيده است گرفته‌اند و به كار بسته‌اند و به همان شيوه با توجه به اختلافها تن داده‌اند و اينك اگر بخواهى ايشان را از اعتقادشان برگردانى كارى بسيار دشوار است . مردم را به آنچه در آن هستند واگذار و مردم هر شهرى را به آنچه بهر خويش برگزيده‌اند رها ساز . ابو جعفر منصور گفت : به جان خودم سوگند اگر تو در اين باره فرمان مرا مىپذيرفتى به آن كار فرمان مىدادم . محمد بن سعد گويد واقدى ما را گفت كه * مالك بن انس از سوى منصور فرا خوانده شد و با او رايزنى شد و منصور سخن او را شنيد و گفتارش را پذيرفت . مردم سخت بر او رشگ بردند و كينه ورزيدند و در همه چيز بر او ستم كردند و چون جعفر بن سليمان حاكم مدينه شد [ 2 ] پيش او به زيان مالك سخن‌چينى كردند و اين كار را همگان و بسيار
هامش
[ 1 ] . خوانندگان گرامى توجه دارند كه مسلمانان از همان آغاز به حرمت حضرت ختمى مرتبت براى خود نام و كنيهء ايشان را جمع نمىكرده‌اند و رواياتى در بارهء ناخوش بودن اين موضوع نقل شده است . لطفا به شرح حال محمد بن حنفيه در طبقات مراجعه فرماييد . [ 2 ] . جعفر بن سليمان دو بار حاكم مدينه شده است . نخست سالهاى 150 - 146 هجرى و بار دوم سالهاى 167 - 161 به معجم الانساب ، ص 36 زامباور مراجعه فرماييد .