( 1 ) هر چه فرمان دادهام فراهم آور .
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت منكدر پسر محمد بن منكدر ، از گفته پدرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * در مدينه گرفتار خشك سالى سختى شديم كه چند سال پياپى ادامه داشت . محمد بن منكدر مىگفته است : من پس از نيمه شب در بخش جلو مسجد بودم و به خدا سوگند در آسمان ابرى وجود نداشت . مردى كه ردايى پوشيده و آن را بر چهره خويش كشيده بود جلو من بود . شنيدم در دعا كردن تضرع و اصرار مىكند تا آنكه شنيدم مىگويد : پروردگارا تو را سوگند مىدهم سوگندى سخت و همين جمله را تكرار مىكرد . سپس اين جمله را تكرار مىكرد كه پروردگارا سوگند مىدهم كه هم اكنون و همين ساعت . به خدا سوگند چيزى نگذشت كه ديديم ابرها در آسمان پديد آمد و به يك ديگر پيوسته شد پيش از آن هيچ پاره ابرى هم در آسمان نديده بوديم . آن گاه باران باريد و فراگير شد و چون دهانه مشك از آسمان آب فرو مىريخت و چنان بارانى باريد كه هرگز آن چنان نديده بودم . و شنيدم آن مرد مىگفت : بار خدايا نه ويرانى در آن باشد و نه غرق و نه گرفتارى و از ميان بردن چيزى . و چون امام جماعت نماز صبح را سلام داد آن مرد رداى خود را بر سر و چهرهاش كشيد و رفت . من او را تعقيب كردم به كوچه لبّادين - نمدبافان - رفت و به سراچهاى كه داشت در آمد . فرداى آن شب در بارهء او پرس و جو كردم ، گفتند اين زياد درودگر است و براى خود بسترى ندارد - همهء شب را به نماز و دعا سپرى مىكند و از بسيار دعا كنندگان است و هر كارى هم كه انجام مىدهد پوشيده مىماند .
محمد بن منكدر مىگويد : اين فرمايش حضرت ختمى مرتبت را به ياد آوردم كه فرموده است « چه بسيار گمنامان و ژندهپوشان كه فقط دو جامهء كهنه بر تن دارد و چون خدا را سوگند دهد سوگندش را بر مىآورد » . [ 1 ]
محمد بن منكدر مىگويد : پس از آن با او آمد و شد داشتم . و چون پارهاى از كارهاى پسنديدهاش را گفتم خوش نداشت و گفت : اى ابو عبد الله از اين سخن درگذر ، پاداش آن پيش همان كس است كه براى رضاى او انجام دادهايم . محمد بن منكدر مىگويد :
پس از آنكه مرا از اين كار منع كرد ديگر نامش را نمىبردم و مىگفتم مردى را مىشناسم كه چنين و چنان است ، براى اينكه رغبت كنندگان به دعا بيشتر به آن توجه كنند و بدانند كه ميان
هامش
[ 1 ] . اين حديث شريف با تفاوتهاى لفظى اندك در جامع الصفير ، ذيل شمارههاى 4402 / 4400 آمده است .