تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
( 1 ) احمد بن ابى اسحاق ما را خبر داد و گفت ابو السرى سهل بن محمود ، از گفتهء سفيان براى ما نقل كرد كه مىگفته است * محمد بن منكدر در حال كودكى هم عبادت و پارسايى مىكرد كه خاندان عبادت بودند . مادرش هم به او مىگفت با كودكان شوخى و بازى مكن . گويد : به محمد بن منكدر گفته شد چه كارى از همه بهتر است ؟ گفت : شاد كردن مؤمن . گفته شد از چيزهاى لذت بخش چه باقى مانده است ؟ گفت : فضيلت كردن به برادران . گويد : محمد بن منكدر بر جنازهء مردى ستمگر و فتنه‌انگيز كه به او بقره مىگفتند نماز گزارد - يا بر او رحمت و درود فرستاد . به او گفته شد بر بقره نماز مىگزارى ؟ گفت : آرى خوش نمىدارم كه خداوند متعال در دل من چنين ببيند كه رحمت او را از رسيدن به بقره يا از رسيدن به كسى قاصر و ناتوان مىبينم . محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت ابن ابى الزناد براى ما نقل كرد و گفت * محمد بن منكدر و صفوان بن سليم و ابو حازم و سليمان بن سحيم و يزيد بن خصيفة اهل عبادت و نماز بودند . پس از نماز عصر و پس از نماز عشاء جمع مىشدند و حديث مىخواندند و پراكنده نمىشدند تا هر يك از ايشان چند سخن حكمت آميز بگويد و چند دعا بخواند . آنان با يك ديگر دوست بودند و همه ساله در حج شركت مىكردند . ابو صخر ايلى هم كه از پارسايان بود همراه ايشان مىبود . آنان با عمر بن ذرّ ديدار مىكردند كه براى ايشان داستانهاى آموزنده مىگفت و كار رستخيز را فرا يادشان مىآورد و تا پايان حج همين گونه بودند و پس از آن تا موسم بعد با عمر بن ذر ديدار نداشتند . احمد بن ابى اسحاق ما را خبر داد و گفت ابو سلمه ، از گفتهء محمد بن منكدر براى ما نقل كرد كه * چهره‌اش را بر خاك مىنهاده و به مادرش مىگفته است : مادرجان برخيز و كف پايت را بر چهره من بگذار . و همين احمد بن ابى اسحاق از گفتهء سعيد بن عامر ، از ابن مبارك ما را خبر داد كه مىگفته است * محمد بن منكدر گفت : عمر شبى را نخوابيد و همواره نماز گزارد و من هم تمام شب نخوابيدم و پاهاى مادرم را - كه درد مىكرد - مىماليدم و دوست ندارم كه پاداش امشب من با پاداش او عوض شود . [ 1 ] احمد بن ابى اسحاق ما را خبر داد و گفت علاء بن عبد الجبار ، از گفتهء سفيان براى ما
هامش
[ 1 ] . ظاهرا يعنى عمر بن محمد بن منكدر ، يا عمر بن منكدر برادر محمد بن منكدر .