تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
( 1 ) آرى من در آن باره هيچ نگفته‌اى . گفتم : آرى من در آن باره هيچ سخنى نگفتم . وليد گفت : با خدا عهده كرده بودم كه چون به قدرت امروز برسم زهرى را بكشم ولى اين فرصت از دست رفت . محمد بن عمر واقدى از گفتهء محمد بن عبد الله برادر زاده زهرى ما را خبر داد كه مىگفته است * عمويم زهرى و پسر هشام با يك ديگر قرار گذاشته بودند كه اگر هشام بن عبد الملك پيش از ايشان بميرد به « جبل الدخان » بگريزند [ 1 ] ، ولى زهرى به سال يكصد و بيست و چهار هجرى چند ماه پيش از مرگ هشام بن عبد الملك درگذشت . وليد بن يزيد همواره تاسف مىخورد كه اى كاش مىتوانست زهرى را فروگيرد . محمد بن عمر واقدى مىگويد : زهرى به سال پنجاه و هشت هجرى سالهاى پايانى حكومت معاوية بن ابى سفيان يعنى سالى كه عايشه همسر رسول خدا ( ص ) درگذشت متولد شده است . زهرى به سال يكصد و بيست و چهار به مزارع و دهكده‌هاى خود شغب و بداكه در منطقه ثليه [ 2 ] بوده رفته است و مقيم آن جا شده و همان جا بيمار شده و درگذشته است و سفارش كرده است او را كنار راه به خاك بسپرند . گويد : زهرى در هفدهم رمضان سال يكصد و بيست و چهار در هفتاد و پنج سالگى درگذشته است . گويد حسين بن متوكل عسقلانى [ 3 ] ما را خبر داد و گفت * گور زهرى را در ادامى كه پشت شغب و بدا قرار دارد و آن جا مزرعه‌اى داشته است ديدم . گورش از زمين برجسته و گچ‌اندود و سپيد بود . گفته‌اند : زهرى محدثى پر حديث و مورد اعتماد و دانشمند و فقيهى جامع بوده است . [ 4 ]
هامش
[ 1 ] . اين نام در كتابهاى معجم البلدان و تقويم البلدان و المضاف و المنسوب به چشم اين بنده نخورد . با آنچه كه ابن منظور در ماده دخان نوشته است شايد جايگاه اقامت قبيله‌هاى باهله و غنى باشد . [ 2 ] . شغب ، نام جايى در وادى القرى است . به معجم البلدان ، ج 5 ، ص 277 مراجعه شود . [ 3 ] . حسين بن متوكل ( ابى السرى عسقلانى ) درگذشته به سال 240 ، مورد اعتماد نيست . به ميزان الاعتدال ، شماره 2003 مراجعه فرماييد . [ 4 ] . به گفته ابن ابى الحديد ضمن شرح خطبه 56 كه نشانه‌هاى بسيارى هم نشان داده است ، زهرى از امير المؤمنين على عليه السلام منحرف بوده و روايات مجعول در نكوهش آن حضرت ساخته و پرداخته است . به جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، نشر نى ، تهران ، 1368 ش ، ص 231 و 269 مراجعه شود .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 148 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد