تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
( 1 ) از آن كار نهى كرد و گفت : ديگر اين كار را مكن . على بن محمد مدائنى از ابو يعقوب بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز به عبد الحميد بن عبد الرحمان كه والى او بر عراق بوده ده هزارم درم پاداش داده است . على بن محمد - مدائنى - از يزيد بن عياض بن جعدبة ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز براى سليمان بن ابى كريمه نوشت : همانا سزاوارترين بندگان به شناخت جلال خدا و ترس از او كسى است كه خداوند او را به چيزى شبيه آنچه من گرفتار آنم بيازمايد . و حساب هيچ كس سخت‌تر و در صورت نافرمانى در پيشگاه خدا زبون‌تر از من نيست . اين كار كه گرفتار آنم مرا تنگ حوصله كرده است و بيم دارم كه اگر خداوند به رحمت خويش مرا در نيابد اين منزلت مايه بدبختى من گردد . مرا خبر رسيده است كه آهنگ رفتن به جهاد در راه خدا دارى ، اى برادر دوست دارم به هنگامى كه در جايگاه خود مستقر مىشوى دعا كنى و از خدا بخواهى كه به من هم شهادت را ارزانى فرمايد كه حال من سخت و خطر من بزرگ است . از خدايى كه مرا به اين آزمون مىآزمايد مسألت مىكنم كه مرا ببخشد و بر من رحمت آورد . على بن محمد - مدائنى - از يزيد بن بشر ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * ميمون بن مهران و رجاء بن حيوة و رياح بن عبيدة كندى دوستان ويژهء عمر بن عبد العزيز بودند . گروهى ديگر كه در رتبهء فروترى قرار داشتند عمرو بن قيس و عون بن عبد الله بن عقبه و محمد بن زبير حنظلى بودند . على بن محمد مدائنى از مسلمة بن محارب و نيز از كس ديگرى ما را خبر داد و گفت * بلال بن ابى برده و برادرش عبد الله ابى برده پيش عمر بن عبد العزيز رفتند و دربارهء اذان گفتن در مسجد قوم خود پيش او داورى بردند . عمر بن عبد العزيز نسبت به ايشان بدگمان شد . كسى را برانگيخت كه به ايشان بگويد اگر با امير المؤمنين گفتگو كنم كه شما را به حكومت عراق بگمارد چه چيزى به من مىدهيد ؟ آن مرد نخست با بلال گفتگو كرد و آن پيشنهاد را به او گفت : بلال گفت : صد هزار به تو خواهم داد [ 1 ] . سپس پيش برادرش رفت او هم همان گونه گفت . آن مرد عمر بن عبد العزيز را آگاه ساخت . عمر به آن دو گفت به شهر
هامش
[ 1 ] . در متن معدود نيامده است و به احتمال بايد درم باشد نه دينار .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 91 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد