( 1 ) داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز براى عدى بن ارطاة نوشت : به من خبر رسيده است كه كارگزاران تو در فارس ميوهها و محصول مردم را نسنجيده تقويم مىكنند و سپس آن را به قيمتى كمتر از قيمتى كه ميان خود مردم رايج است يا بيشتر از آن تقويم مىكنند و بر همان اساس از ايشان درم سيمين مىگيرند . همچنين به من خبر رسيده است كه گروهى از طوايف كرد از راهها حق عبور آن هم به صورت يك دهم مىگيرند . اگر بدانم كه تو به چيزى از اين موارد دستور دادهاى يا پس از آگهى به آن رضايت داده باشى به خواست خدا تو را مهلت نمىدهم و كارى كه ناخوش خواهى داشت انجام مىدهم . اينك بشر بن صفوان و عبد الله بن عجلان و خالد بن سالم را فرستادم تا در اين كار بنگرند و اگر آن را درست و همان گونه يافتند ، پول اضافهاى را كه از مردم گرفته شده است به آنان برگردانند و بر اساس نرخى كه ميان مردم معمول است رفتار كنند . و هيچ چيز از اين امور را كه به آگهى من رسيده است رها نكنند و مورد بررسى قرار دهند و متعرض ايشان مشو .
على بن محمد مدائنى از حماد بن سلمه ، از يونس بن عبيد ما را خبر داد كه * مردى از انصار پيش عمر بن عبد العزيز آمد و گفت : اى امير المؤمنين ! من فلان پسر فلانم ، نياى من به روز جنگ بدر و پدرم به روز جنگ احد كشته شدهاند و شروع به بيان كردن مناقب نياكان خود كرد . عمر بن عبد العزيز به عنبسة بن سعيد كه كنارش بود نگاه كرد و گفت : به خدا سوگند اينها مايههاى افتخار است نه افتخارهاى شما كه در جنگ مسكن و دير جماجم بودهايد و اين بيت را خواند « اينها مكرمتهاست نه دو كاسه شير آميخته با آب كه سرانجام هم مبدل به ادرار مىشود » . [ 1 ]
على بن محمد - مدائنى - از بشر بن عبد الله بن عمر ما را خبر داد كه * عمر بن عبد العزيز براى حميد بن سلمه نوشت : آنچه را كه ميان تو و خداست به صلاح آور و بدان كه من تو را در امانت بزرگى شريك ساختهام ، اگر حقى از حقوق خدا را ضايع كنى در پيشگاه او سخت زبون خواهى بود و عمر هم نمىتواند چيزى از احكام خدا را از تو بردارد و تو را به نوايى برساند .
هامش
[ 1 ] .تلك المكارم لا قعبان من لبن * شيبا بماء فعادا بعد ابوالااين بيت از قصيدهاى است كه از ابو الصلت بن ابى ربيعه ثقفى يا امية بن ابى الصلت بوده و يازده بيت آن در سيرة ابن هشام ، ج 1 ، چاپ مصطفى السقاء ، مصر ص 68 آمده است .