تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
( 1 ) على بن محمد - مدائنى - از خالد بن يزيد ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز دربارهء مويه‌گرى و شيون كردن و كارهاى لهو و لعب براى حاكمان و كارگزاران چنين نوشت : مرا خبر رسيده كه گروهى از زنان نابخرد هنگام مرگ كسى از نزديكان خود از خانه با موهاى پريشان بيرون مىآيند و همچون كارهاى دورهء جاهلى مويه‌گرى مىكنند . از هنگامى كه به ايشان فرمان خدا ابلاغ شده است كه مقنعه خود را بر سرو گريبان داشته باشند ديگر رخصت ندارند كه مقنعه را كنار بگذارند . در اين باره اقدام استوار و سختى را معمول داريد . از سوى ديگر مسلمانان غير عرب به كارهاى لهوى كه شيطان آن را در نظرشان مىآرايد دست مىزنند . همهء مسلمانانى را كه در ناحيه تو هستند از اين كار بازدار ، به جان خودم سوگند با آنكه آنان احكام كتاب خدا را مىخوانند بايد اين كارها را رها كنند . از اين گونه كارهاى باطل و ياوه از موسيقى و چيزهايى كه شبيه آن است آنان را بازدار و اگر بس نكردند هر كس را كه مرتكب مىشود بدون تندروى و ستم عقوبت كن . على بن محمد - مدائنى - از ابى ايوب ، از خليد بن عجلان ما را خبر داد كه مىگفته است * گوهرى در دست فاطمه دختر عبد الملك بود . عمر بن عبد العزيز پرسيد : اين گوهر از كجا در اختيار تو قرار گرفته است ؟ گفت : امير المؤمنين - يعنى پدرش - به من عطا كرده است . عمر گفت : يا اين گوهر را به بيت المال برگردان يا به من اجازه بده از تو جدا شوم كه خوش ندارم من و تو و اين گوهر در يك خانه باشيم . فاطمه گفت : نه كه تو را بر چند برابر آن اگر از من باشد برمىگزينم و فاطمه خود آن گوهر را در بيت المال نهاد . و چون يزيد بن عبد الملك به خلافت رسيد به فاطمه گفت : اگر مىخواهى آن گوهر يا بهاى آن را به تو برگردانم . گفت : هرگز آن را نمىخواهم ، در زندگى او با كمال ميل از آن گذشته‌ام ، اينك پس از مرگ او به تصرف آن گوهر بازگردم ، مرا به آن نيازى نيست . يزيد آن را ميان همسر و فرزندان خويش تقسيم كرد . على بن محمد - مدائنى - از لوط بن يحيى غامدى ما را خبر داد كه مىگفته است * واليان بنى اميه كه پيش از عمر بن عبد العزيز بودند على را كه خدايش رحمت كناد دشنام مىدادند ، و چون عمر بن عبد العزيز زمامدار شد از اين كار خوددارى كرد . كثّير عزّه خزاعى در اين باره خطاب به او چنين سروده است : « به حكومت رسيدى و على را دشنام ندادى و از هيچ كس بيم و از گفتهء گنهكار پيروى
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 89 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد