تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
موضوع له و معنايى كه تناسب و ارتباطى با معنى اصلى كلمه ندارد غلط خواهد بود مثل اينكه لفظ « اسد » را در معنى فرد ترسو و جبون به كار ببريم كه چنين استعمالى درست نيست چرا كه تناسبى بين فرد ترسو با شير وجود ندارد . مطلب ديگر اينكه مناسبت بين معناى اصلى و معنى مجازى اگر از نوع مشابهت در صفات باشد اصطلاحا به آن ، استعاره گفته مىشود مثل استعمال « اسد » در مرد شجاع . و اگر تناسب بين معنى اصلى و مجازى غير از مشابهت باشد به آن مجاز مرسل گفته مىشود مثل اينكه لفظ « رقبه » كه به معنى گردن است را در بردگان به كار ببريم كه تناسب « رقبه » با برده از نوع علقه جزء و كل است كه جزء را ( رقبه ) استعمال كرده‌ايم اما كل ( برده كه شامل تمام بدن آن عبد است ) را اراده نموده‌ايم . يا بالعكس كل را گفته و اراده جزء كرده باشيم مانند آيه شريفه
يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ
كه اصابع بمعنى انگشتان است و اين لفظ را كه شامل همه انگشت است را آورده‌اند اما مرادشان انامل و سرانگشت است نه همه انگشتان . در هر حال منظور از حقيقت ، استعمال لفظ در معنى موضوع له است و مراد از مجاز استعمال لفظ در غير موضوع له است كه به نوعى با معنى اصلى كلمه ارتباط و تناسبى داشته باشد . اما نظريه ديگرى نيز در باب حقيقت و مجاز وجود دارد كه با ديدگاه مشهور متفاوت است . اين نظريه اولين بار توسط سكاكى مطرح شد و پس از آن عده‌اى آن را پذيرفتند چنان كه مرحوم آقاى آخوند در كفايه