تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
آيت اللّه سبحانى مىفرمايند : قبل از آنكه ما عقيده خود را بيان كنيم لازم است به دو نكته اشاره نماييم . اول اينكه بحث دخول غايت در مغيا يا عدم آن تنها در صورتى قابل تصور است كه ما بين غايت و مغيا يك نقطه اشتراك و وحدتى وجود داشته باشد به‌طورى كه بشود تصور كرد كه غايت جزء مغيا باشد يا اينكه جزء مغيا نباشد . مثلا در همان آيه وضو ، ما بين « مرفق » و
« أَيْدِي » *
نقطه اشتراكى وجود دارد و آن اينكه هر دو دست هستند و بنابراين مىشود تصور كرد كه آرنج جزء دستها باشد كه شستن آنها مشمول حكم وجوبى قرار بگيرد و ممكن هم است كه آرنج جزء مغيا نباشد بلكه جزء بازوها باشد كه شستن آنها واجب نيست . اما اگر ما بين غايت و مغيا نقطه اشتراكى وجود نداشته باشد در اين صورت بحث از دخول غايت در مغيا مطرح نمىشود مانند اينكه اگر كسى بگويد : « اضربه الى خمس ضربات » يعنى زيد را تا پنج ضربه كتك بزن ، در اينجا بين غايت يعنى ضربه پنجم با مغيا يعنى زدن نقطه مشتركى وجود ندارد چرا كه قبل از ضربه پنجم ، ضربه چهارم بوده و بعد از آن‌هم ضربه ششم مطرح است كه اين‌ها كاملا از يكديگر جدا بوده و ربطى به هم ندارند و لذا نمىشود بحث كرد كه آيا ضربه پنجم يعنى غايت داخل در مغيا يعنى اضرب هست يا نه ! چرا كه بدون شك حكم زدن شامل ضربه پنجم هم مىباشد كما اينكه قطعا ضربه ششم از اين حكم خارج است و اين امر يك مسئله مشكوك يا مورد ترديد نيست كه بخواهيم در مورد آن بحث نماييم . با توجه به مطلب ذكر شده يك نكته معلوم مىشود و آن اينكه مقيد شدن جملات به غايت دو نوع است 1 - تقييد موضوع به غايت مانند مقيد شدن