آخر غير موجود و اما انه ليس للجزاء سبب آخر يقوم مقام السبب الاول فلا يدل عليه بر خلاف اينكه اگر مولى در مقام بيان همه اسباب تأثيرگذار نباشد [ بلكه صرفا در مقام بيان خصوصيات همان سبب مذكور در جمله باشد ] كه در اين صورت مقتضاى اطلاق كلام مولى اين است كه تمام موضوع مورد نظر مولى در همان چيزى كه بعد از حرف شرط واقع شده خلاصه مىشود و آن شرط مذكور داراى قيد ديگرى نيست . اما اينكه غير از آن سبب ذكر شده ، سبب ديگرى براى آن جزاء وجود نداشته باشد كه بتواند جانشين سبب اول بشود ، چيزى است كه اين نوع از اطلاق برآن دلالتى ندارد .
تطبيقات ( نمونههاى عينى از مفهوم شرط و كاربرد آنها در فقه )
چنانچه گفته شد براساس مباحث قبل ، جمله شرطيه بهخودىخود دلالتى بر مفهوم ندارد مگر آنكه به واسطه قرائن و شواهد ديگر وجود مفهوم براى جمله شرطيه ثابت شود كه در اينجا نمونههايى از جملات شرطيه اى كه داراى مفهوم هستند را ذكر كردهاند كه به لحاظ سادگى مطالب به ترجمه آنها اكتفا كرده و اگر احيانا موردى نياز به توضيح بيشتر داشته باشد در ضمن ترجمه ، به شرح آن خواهيم پرداخت .
ان للقول بدلالة الجملة الشرطية على المفهوم ثمرات فقهية لا تحصى بهدرستى كه مفهوم داشتن جملات شرطيه داراى نتايج و ثمرات فقهى متعددى است كه قابل شمارش نيست و ربما يستظهر من خلال الروايات