يكون فى مقام بيان خصوصيات نفس السبب الوارد فى الجملة الشرطية و ما له من جزء و شرط و مانع من دون نظر الى وجود سبب آخر گاهى گوينده در مقام بيان خصوصيات و ويژگيهاى همان سببى است كه در جمله ذكر كرده است و بدون اينكه توجهى به اسباب ديگر داشته باشد صرفا اجزاء و شرايط يا موانع همان سبب ذكر شده را مدّ نظر دارد و اخرى يكون فى مقام بيان ما هو المؤثر فى الجزاء اما گاهى مولى در مقام بيان آن چيزهايى است كه در تحقق جزاء تأثيرگذار هستند فعلى الاول يكون مقتضى الاطلاق ان ما جاء بعد حرف الشرط هو تمام الموضوع و ليس له جزء او شرط آخر و لا يتفرع عليه المفهوم پس در صورت اول [ كه مولى فقط در مقام بيان خصوصيات همان سبب ذكر شده در جمله باشد ] نتيجه آن اطلاق اين است كه تمام موضوع و سببى كه مدّ نظر مولى است تنها در همان چيزى كه بعد از حرف شرط ذكر شده خلاصه مىشود و آن شرط مذكور ، مقيد به جزء يا شرط ديگرى نيست [ مثل اينكه گفته « ان جاء زيد فاكرمه » و هدف مولى تنها در آمدن بدون قيد و شرط خلاصه شده است ] كه اينگونه اطلاق ، مفهوم ندارد بل اقصاه ان ما وقع بعد حرف الشرط تمام الموضوع للجزاء بلكه نهايت چيزى كه از اينگونه جملات استفاده مىشود اين است كه تمام موضوع مدّ نظر مولى در آنچه بعد از حرف شرط ذكر شده [ مانند « جاء » در مثالى كه ذكر كرديم ] خلاصه مىشود و اما انه لا يخلفه شىء آخر
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٣٥٩