يعنى آيا دلالت مىكند كه اگر شرط محقق نشد [ يعنى زيد سلام نكرد ] حكم [ يعنى وجوب اكرام ] نيز محقق نشود و آيا اساسا اين جمله ظهور در مفهوم دارد يا نه ؟ و اما بعد ثبوت دلالتها على المفهوم او ظهورها فيه فلا نزاع فى حجيته اما بعد از ثابت شدن دلالت آن جمله بر مفهوم يا ظهور آن جمله در مفهوم ، ديگر در مورد حجيت و ارزش آن مفهوم نزاعى نيست [ يعنى اگر واقعا مفهوم داشتن اين جملات ثابت شود ، حجيت و اعتبار آنها امرى قطعى و مسلم است ] و من خلال هذا البيان يظهر وجود التسامح فى قولهم مفهوم الشرط حجة او لا فان ظاهره ان وجود المفهوم مفروغ عنه و انما الكلام فى حجيته مع ان حقيقة النزاع فى وجود اصل المفهوم و از لابلاى اين توضيحات معلوم مىشود كه در گفتار اصولىها كه مىگويند : « مفهوم شرط حجت است يا نه ؟ » نوعى تسامح و سهلانگارى رخ داده است چرا كه ظاهر آن جمله اين است كه وجود و تحقق مفهوم امرى قطعى و مسلم است و بحث ما در مورد اعتبار و حجيت آن مىباشد ! در حالى كه اينگونه نيست بلكه اصل بحث و نزاع اصوليين در مورد وجود و تحقق مفهوم براى آن جملات مىباشد .
الامر الرابع تقسيم المفهوم الى مخالف و موافق ( مطلب چهارم پيرامون تقسيمبندى مفهوم ، به دو نوع مخالف و موافق )
بطور كلى مفهوم به دو دسته موافق و مخالف تقسيم مىشود و معيار اين تقسيمبندى چنين است كه اگر مفهوم كلام از نظر نوع حكم و مثبت و