تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
اما قسم چهارم از اقسام وضع ، آن است كه واضع يك معناى جزيى را تصور كرده و لحاظ نمايد آنگاه يك لفظ كلى كه جامع بين آن فرد و افراد ديگر است را براى آن معنى جزيى وضع كند كه به آن ، وضع خاص و موضوع له عام مىگويند و اين قسم اخير بنا بر نظر اكثريت قريب به اتفاق اصوليين محال و ممتنع است . سؤال : چرا وقتى ما يك معناى كلى را تصور مىكنيم هم مىتوانيم لفظ را براى همان معناى كلى وضع نماييم ( وضع عام ، موضوع له عام ) و هم مىتوانيم لفظ را براى مصاديق و افراد آن كلى قرار دهيم ( وضع عام ، موضوع له خاص ) اما نمىشود معناى جزيى را تصور كرد و لفظ را براى كلى وضع نمود ؟ به عبارت ديگر اينكه چه تفاوتى بين معناى كلى و جزيى وجود دارد كه اگر ما معنى كلى را تصور كرديم مىتوانيم لفظ را براى همان معناى كلى و هم براى مصاديق آن كلى وضع كنيم اما اگر معناى جزيى تصور شد حتما بايد لفظ هم براى همان معنى جزيى وضع شود ( وضع خاص و موضوع له خاص ) و نمىشود لفظ كلى را در قبال آن معناى جزيى وضع نمود ؟ ( وضع خاص و موضوع له عام ) . جواب : وقتى ما يك معناى كلى مانند معناى انسانيت را تصور مىكنيم واضح است كه قرار دادن يك لفظ كلى مثل كلمه انسان هم در قبال آن اشكالى نخواهد داشت ( وضع عام و موضوع له عام ) . اما علت اينكه مىشود معناى كلى را ( انسانيت ) لحاظ كرد و لفظ را براى مصاديق آن‌هم وضع نمود آن است كه وقتى ما يك معناى كلى را تصور مىكنيم در اين صورت مصاديق آن كلى هم در ضمن آن تصور شده‌اند يعنى آن