ارتباط وضعى برقرار كند . اما نحوه ارتباط لفظ و معنا به 4 صورت قابل تصور است .
1 - وضع خاص - موضوع له خاص . 2 - وضع عام - موضوع له عام .
3 - وضع عام - موضوع له خاص . 4 - وضع خاص - موضوع له عام .
قبل از ورود به اصل بحث لازم است معناى عام و كلى و خاص و جزيى روشن شود .
بطور اجمال مراد از معناى جزيى آن معنايى است كه فقط قابل انطباق بر يك فرد و يك مصداق است . به عبارت ديگر آنكه تشخص و جزيى بودن يك شىء به مشخصات و خصوصيات فردى آن شىء است بهطورى كه قابل انطباق و صدق بر فرد ديگرى نباشد و فقط شامل يك مورد خاص باشد مثل شيراز - قم - امام خمينى - شهيد مطهرى و . . .
اما مراد از معناى عام و كلى آن معنايى است كه داراى مصاديق متعدد و كثير است بهطورى كه قابل انطباق بر افراد متعدد مىباشد مثل درخت - انسان - حيوان - شهر - روستا و . . . كه هركدام از اينها افراد و مصاديق متعددى در خارج دارند . [ براى توضيح بيشتر مىتوانيد به شرح منطق مظفر - استاد على محمدى ج 1 ص 183 مراجعه نماييد ]
با توجه به مطالب ذكر شده مىگوييم گاهى واضع يك معناى جزيى را تصور مىكند و لفظ را هم براى همان معناى جزيى وضع مىنمايد مثل اينكه پدرى ، مولود و فرزند تازه متولد شده خود را در نظر مىگيرد و لفظ حسين يا محمد را براى او وضع مىنمايد كه در اصطلاح به اين مورد مىگويند وضع خاص ، موضوع له خاص .
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 27
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢٧