تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
اما گاهى واضع يك معناى كلى را كه قابل انطباق بر افراد متعدد است را تصور مىنمايد كه در اين صورت او مىتواند لفظ را هم براى آن كلى وضع كند و هم مىتواند لفظ را براى معناى كلى وضع نكند بلكه لفظ را براى مصاديق آن كلى وضع نمايد . پس اگر لفظ را براى همان معناى كلى وضع كند در اصطلاح به آن مىگويند وضع عام ، موضوع له عام مثل اسماء اجناس [ انسان - رجل - شجر - حجر و . . . ] كه در اينجا معناى كلى انسان كه قابل انطباق بر افراد متعدد است تصور شده و لفظ انسان هم بر همان معناى كلى قرار داده شده است و هكذا در ساير موارد . اما اگر واضع لفظ را براى معناى كلى وضع نكند بلكه لفظ را براى مصاديق و افراد آن كلى وضع نمايد در اين صورت ، وضع عام و موضوع له خاص است مانند حروف . مثلا در مورد كلمه « من » كه از حروف جاره است واضع ، ابتداء كلى را در نظر گرفته است يعنى يك معناى عام را تصور كرده كه آن ابتدائيت است و قابل انطباق بر موارد متعدد هم مىباشد مثل ابتداى شيراز - ابتداى تهران - ابتداى مدرسه و . . . ولى لفظ « من » را براى معناى كلى ابتدا وضع نكرده بلكه براى مصاديق و افراد خارجى ابتدا وضع نموده‌اند . مثلا در جمله « سرت من البصرة الى الكوفة » لفظ « من » بمعنى ابتداى بصره است و در جمله « قرأت القرآن من اوله الى سورة يس » كلمه « من » بمعنى ابتداى شروع قرائت قرآن است و هكذا . به اين معنا كه لفظ « من » در هر مورد از موارد استعمال خودش ، معناى خاص آن مورد را دارد .