يك عامل و انجامدهنده باشد يا اينكه وضع ، اصلا ربطى به عمل واضع ندارد بلكه يك نوع ارتباط بين لفظ و معنا است ؟
به عبارت ديگر آيا وضع عبارت است از تخصيص و جعل لفظ در مقابل يك معنا كه اين امر ، فعلى از افعال واضع است يعنى شخص واضع لفظى را براى معنايى قرار داده و جعل مىنمايد يا اينكه وضع عبارت است از اختصاص لفظ به معنا و ارتباط بين آن دو كه در نتيجه وضع از صفات لفظ محسوب بشود ؟
مؤلف محترم مىفرمايند : ان دلالة الالفاظ على معانيها دلالة لفظية وضعية همانا دلالت الفاظ بر معانى آنها از نوع دلالت لفظيه وضعيه است و الوضع قد عرف بوجوه اوضحها و وضع به صورتهاى مختلفى تعريف شده كه واضحترين آنها دو تعريف است .
1 - جعل اللفظ فى مقابل المعنى و تعيينه للدلالة عليه قرار دادن لفظ در مقابل معنا و تعيين و تخصيص لفظ براى دلالت كردن بر معنا . [ كه بر اساس اين تعريف ، وضع از افعال واضع خواهد بود يعنى حتما بايد يك فرد خاصى به عنوان واضع باشد كه ارتباط بين لفظ و معنا از عمل و فعل او ناشى شده باشد .
2 - و ربما يعرف انه نحو اختصاص للفظ بالمعنى و ارتباط خاص بينهما تعريف دوم وضع آن است كه گفته شده وضع يك نحو اختصاص لفظ به معنا و ارتباط خاص بين لفظ و معنا است كه طبق اين تعريف ، وضع از صفات لفظ است .
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 24
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢٤