شخصى نمىشود چرا كه در كارهاى شخصى ، هركس بايد وظيفهء خود را انجام دهد و عملكرد ديگران ربطى به ما ندارد ] و لا صلة للآية بوجوب مبادرة كل مكلف الى ما وجب عليه و اين آيه ربطى ندارد به اينكه مثلا واجب باشد كه هر مكلفى نسبت به آنچه بر او واجب است اقدام نمايد و ان لم يكن فى مظنة السبق اگرچه [ آن كار از واجبات شخصى باشد و ] جايى براى سبقت هم متصور نباشد . ( پس اين آيه ارتباطى به مسألهء اصولى فور و تراخى ندارد ) .
-
الفصل الثالث : الاجزاء ( فصل سوم در مورد اجزاء )
يكى از مهمترين مباحث اصولى مسئله اجزاء است . كلمهء اجزاء در لغت به معناى كافى بودن يا كفايت كردن مىباشد و مثلا وقتى گفته مىشود فلان عمل مجزى هست يعنى كافى است .
اما بحثى كه در اين بخش به طرح و بررسى آن پرداختهاند اين است كه وقتى كه مكلف ، وظيفهء خود را نسبت به انجام دادن واجبات ، انجام داد ، تكليف از او برداشته مىشود و نيازى به اعاده و تكرار عمل در وقت يا قضاى آن در خارج از وقت وجود ندارد . مثلا وقتى كه مكلف نماز ظهر خود را با همهء شرائط و اجزايى كه در نماز بايد رعايت شود ، بخواند پس از آن برى الذمه شده و تكليف وجوب نماز از او برداشته مىشود بهطورى كه ديگر نيازى به اعاده و قضاء ندارد . همين سقوط تكليف پس از انجام دادن واجبات را در اصطلاح ، اجزاء مىنامند . در اول رسالههاى