تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
شوند و البته در مصداق خارجى هم ، ضارب همان زيد است و زيد همان ضارب مىباشد اما فعل و مصدر را نمىشود بر ذات حمل كنيم به‌طورى كه بين آنها اتحاد مصداقى محقق گردد بلكه در جملهء « ضرب زيد » تنها اسناد فعل به فاعل مطرح است و در جملهء « زيد ضرب » نيز اگرچه از نظر نحوى يك جملهء اسميه مىباشد اما جملهء اسميه حمليه نيست زيرا در اين جمله ، « ضرب » محمول نيست كه بر موضوع حمل شده باشد بلكه خبر است و لذا هيچ‌گاه « ضرب » با زيد اتحاد پيدا نمىكند به‌طورى كه زيد ، همان ضرب باشد و هكذا در مصادر هم مسئله به همين شكل است ] و الاوصاف التى تزول الذات بزوالها كالناطق [ همچنين از بحث مشتق اصولى خارج است ] اوصافى كه با از بين رفتن آنها ذات هم از بين مىرود [ يعنى امورى كه از ذاتيات يك چيز است داخل در بحث ما نيست ] مثل ناطق [ كه اگر ما مثلا ناطقيت را از زيد سلب كنيم ديگر ذات زيد با عنوان يك انسان كه حيوان ناطق است باقى نخواهد ماند ] فلم يندرج فيه الا اسم الفاعل و المفعول و اسماء الزمان و المكان و الآلات و الصفات المشبهة و صيغ المبالغة و افعل التفضيل پس قرار نمىگيرد در مشتق اصولى مگر اسم فاعل و مفعول [ مانند كاتب و مضروب ] و اسم زمان و مكان [ مانند مقتل و مشهد ] و اسم آلت [ مانند منشار ( اره ) و مقراض ( قيچى ) ] و صفت مشبهه و صيغه مبالغه [ مانند رحيم و رحمان ] و افعل تفضيل [ مانند اكبر و احسن ] و يشمل حتى الزوجة و الرق و الحر و حتى مشتق اصولى شامل [ كلماتى مانند ] زوجه به معنى همسر و رق به معنى برده و حر به معنى آزاد هم مىشود [ اگرچه اين كلمات از نظر نحوى
الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 111 | الشيخ جعفر السبحاني / على عدالت