تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الموجز في أصول الفقه ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
ها نقطه مقابل جامد است كه شامل فعل ماضى و مضارع و امر و نهى و اسم فاعل و مصدرهاى بابهاى مزيد فيه مىشود و اما المشتق عند الاصوليين فهو عبارة عما يحمل على الذات اما مشتق ، در نزد اصولىها عبارت است از هر چيزى كه حمل بر ذات شود [ يعنى قابليت حمل بر ذات را داشته باشد ] باعتبار اتصافها بالمبدا با توجه به اتصاف آن ذات به مبدأ [ يعنى حمل مشتق بر ذات ، گزاف و بدون علت نيست بلكه منشا آن ، تلبس ذات به مبدأ است ] و اتحادها معه بنحو من الاتحاد و متحد شدن ذات با آن مشتق [ به‌طورى كه مثلا كاتب همان زيد است و زيد هم همان كاتب است ] به نوعى از اتحاد [ مانند اتحاد صدورى كه عملى از فردى صادر شود مثل زيد ضارب كه عمل زدن از زيد صادر شده است يا اتحاد انتزاعى مانند مالك بودن زيد نسبت به كتابش كه امرى اعتبارى است يا اتحاد حلولى مانند مقتل و مشهد يا اتحاد عرض و معروض مانند جسمى كه سياه شده يا سفيد شده كه عرض سفيدى و سياهى در جسم حلول كرده و امثال آن ] و لا تزول الذات بزواله و البته آن ذات هم با از بين رفتن آن مشتق از بين نمىرود فخرجت الافعال قاطبة و المصادر لعدم صحة حملهما على الذوات بنابراين ، از بحث ما تمام فعلها و مصدرها خارج مىشوند چرا كه حمل فعل و مصدر ، بر ذات صحيح نيست على نحو الهوهوية حمل فعل و مصدر به شكلى كه فعل و ذات يا مصدر و ذات در خارج يكى شوند صحيح نيست . [ يعنى مثلا در جملهء « زيد ضارب » مىشود ضارب را بر زيد حمل نمود به‌طورى كه آنها يكى