( 1 ) كنم ؟ عمرو پاسخ داده است كه من جز حسن و حسين كسى را از آن تبار نمىدانم .
عثمان بن عمر و محمد بن كثير عبدى هر دو از ابراهيم بن نافع ، از عمرو بن دينار به ما خبر دادند كه مىگفته است * هر گاه كسى پيش ابن عمر مىآمد و مىگفت : بر عهده من آزاد كردن بردهاى از اعقاب اسماعيل عليه السلام است ، چه كنم ، مىگفت : از حسن و حسين بپرس .
كثير بن هشام از حماد بن سلمه ، از ابو مهزم به ما خبر داد كه مىگفته است * همراه ابو هريرة در تشييع جنازه زنى بوديم ، جنازه مردى را هم آوردند . ابو هريره جنازه مرد را نزديكتر به خود و ميان خود و جنازه زن قرار داد و بر هر دو نماز گزارد . و چون برگشتيم حسين ( ع ) خسته شد و در راه بر زمين نشست . ابو هريره شروع به خاك زدودن از پاهاى حسين با گوشهء جامه خود كرد . حسين فرمود : اى ابو هريره تو اين چنين مىكنى ؟ ابو هريره گفت : آزادم بگذار به خدا سوگند اگر آنچه من دربارهء تو مىدانم مردم بدانند تو را بر گردن خود سوار مىكنند . [ 1 ]
عارم بن فضل از مهدى بن ميمون ، از محمد بن ابى يعقوب ضبّى به ما خبر داد كه * معاوية بن ابى سفيان هر گاه حسين بن على را مىديد مىگفت : درود و خوشامد بر پسر رسول خدا ( ص ) باد و فرمان مىداد سيصد هزار درم به او پرداخت شود .
عبيد الله بن موسى از قطرى بن خشّاب وابستهء طارق ، از ابو زياد مدرك براى ما نقل كرد كه مىگفته است * در نخلستان ابن عباس مزدور بودم . ابن عباس و حسن و حسين آمدند . نخست در باغ گردشى كردند و اطراف را نگريستند سپس كنار سنگابى آمدند و نشستند . حسن ( ع ) به من فرمود : اى مدرك ! خوراكى دارى ؟ گفتم : آرى امروز خمير كرده و نان پختهايم . فرمود : بياور . من نان و اندكى نمك نيم كوبيده و يكى دو برگ سبزى آوردم . خورد و گفت : مدرك ! اين چه خوشمزه و گواراست . آن گاه غذاى او را كه بسيار خوب و فراوان بود آوردند . فرمود : اى مدرك همه غلامها و كارگران باغ را جمع كن . غذا را پيش ايشان نهاد همگى خوردند و خودش چيزى از آن نخورد . پرسيدم شما نمىخوريد ؟
گفت : آن غذا در نظرم گواراتر از اين بود و به آن بيشتر اشتها داشتم . سپس برخاستند و وضو گرفتند - دست و روى خود را شستند - و چون مركب حسن را آوردند ابن عباس ركاب
هامش
[ 1 ] . ابن عساكر به شماره 191 از قول ابن سعد و ذهبى در تاريخ الاسلام ، ج 3 ، ص 9 از همو آوردهاند .