( 1 ) مردم راه مىروند و چيزى از اين جامهها بر تن آنان نيست كه آن جامهها براى اين دو بزرگ و اندازه نيست اين دو هم كه كوچكتر از آنند . عمر به سالار يمن نوشت كه شتابان براى من دو حله براى حسن و حسين و به قامت ايشان بفرست . او دو حله فرستاد و عمر بر آن دو پوشاند . [ 1 ]
سليمان بن حرب از حماد بن زيد ، از يحيى بن سعيد انصارى ، از عبيد بن حنين ، از حسين بن على براى ما نقل كرد كه مىگفته است * بالاى منبر كه عمر بن خطاب بر آن نشسته بود رفتم و گفتم : از منبر پدر من فرود آى و بالاى منبر پدر خودت برو . گفت : پدر من منبر نداشته است و همان بالاى منبر مرا كنار خود نشاند . چون از منبر فرود آمد مرا با خود به خانهاش برد و گفت : پسركم ! آن سخن را چه كسى به تو آموخته بود ؟ گفتم : كسى به من نياموخته بود . گفت : چه خوب است گاهى پيش ما بيايى و برما محبت كنى .
امام حسين مىگويد : يك روز رفتم او با معاويه خلوت كرده بود ، عبد الله بن عمر هم بر در خانه منتظر بود و اجازهء ورود به او نداده بودند . من برگشتم . عمر پس از آن مرا ديد و گفت : پسركم ! نديدمت چرا نمىآيى ؟ گفتم : آمدم با معاويه خلوت كرده بودى چون ديدم عبد الله بن عمر برگشت من هم برگشتم . گفت : تو براى ورود سزاوارتر از عبد الله بن عمرى . و در حالى كه دست بر سر خود نهاد گفت : اين شرفى كه مىبينى بر سر ما سايه افكنده نخست خداوند و سپس شما آن را فراهم آوردهايد . [ 2 ]
قبيصة بن عقبه از يونس بن ابى اسحاق ، از عيزار بن حريث به ما خبر داد كه * عمرو عاص در سايه كعبه نشسته بود ، ناگاه متوجه حسين بن على شد كه مىآمد ، عمر و عاص گفت : اينك اين شخص محبوبترين مردم زمين در نظر اهل آسمان است . ابو اسحاق مىگفته است : به من خبر رسيده است كه مردى پيش عمرو عاص كه در سايه كعبه نشسته بود آمده و گفته است : بر عهده من آزاد كردن بردهاى از تبار اسماعيل عليه السلام است ، چه
هامش
[ 1 ] . اسناد اين روايت به اصطلاح دراية منقطع است ، اين روايت در كنز العمّال ، ج 13 ، ص 659 و هم به شماره 183 تاريخ ابن عساكر از ابن سعد و به شماره 184 از زهرى به صورت مختصرتر نقل شده است . وانگهى مگر در شهر مدينه دو حله يمنى كودكانه يافت نمىشده است ؟ !
[ 2 ] . ابن خبر را خطيب در تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 141 از حماد بن زيد و ابن عساكر به شماره 180 در تاريخ ضمن شرح حال امام حسين ( ع ) از طريق خطيب و به شماره 179 با اسناد خود از ابن سعد و كنجى در كفاية الطالب ، ص 424 از طريق ابن عساكر و ذهبى در تاريخ الاسلام ، ج 3 ، ص 8 و سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 191 و متقى در كنز العمّال ، ج 12 ، ص 655 از ابن سعد و ابن راهويه و خطيب آوردهاند ، و گروهى ديگر هم آن را نقل كردهاند .