تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
( 1 ) گرفت و او را بر مركب نشاند . پس از آن مركب حسين را آوردند همان گونه رفتار كرد . چون آن دو رفتند به ابن عباس گفتم : تو از ايشان بزرگترى براى آنان ركاب مىگيرى و روپوش مركب را براى آن دو صاف و هموار مىكنى ؟ ابن عباس گفت : اى فرومايه ! آيا مىدانى اين دو كيستند ؟ اينان پسران رسول خدايند . آيا اين كار كه ركاب ايشان را بگيرم و روپوش مركوب را هموار كنم از نعمتهاى خدا به من نيست ؟ . [ 1 ] عبيد الله بن موسى از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از رزين بن عبيد به ما خبر داد كه مىگفته است * خود شاهد بودم كه على بن حسين پيش ابن عباس آمد و ابن عباس گفت : درود و خوشامد بر پسر كسى كه محبوب من بود . [ 2 ] اسماعيل بن ابراهيم اسدى از ابن عون ، از عمير بن اسحاق به ما خبر داد كه مىگفته است * مروان شش سال امير ما - در مدينه - بود و هر جمعه به منبر به على ( ع ) دشنام مىداد . پس از آن از كار بر كنار شد و سعيد بن عاص به حكومت گماشته شد و او على را دشنام نمىداد . سپس او عزل شد و مروان به حكومت برگشت و همچنان على را دشنام مىداد . به امام حسن گفته مىشد آيا نمىشنوى كه اين مرد چه مىگويد ؟ و او پاسخ نمىداد . گويد : امام حسن هر جمعه به مسجد مىآمد و به حجره پيامبر ( ص ) مىرفت و همان جا مىنشست . چون خطبه تمام مىشد از حجره بيرون مىآمد و نماز مىگزارد و به خانه و پيش خانواده‌اش بر مىگشت . گويد : مروان به اين اندازه هم بسنده نكرد و كسانى را با پيام دشنام و ناسزا به خانهء حسن ( ع ) مىفرستاد . روزى ما حضور حسن بوديم ، گفته شد فلان كس بر در خانه است و اجازه مىخواهد . فرمود : اجازه‌اش دهيد هر چند به خدا سوگند گمان مىكنم براى بدى و آزار آمده است . اجازه داده شد . و چون درآمد گفت : اى حسن ! من از پيش سلطان و با تصميم او پيش تو آمده‌ام . حسن فرمود : بگو . گفت : مروان در جستجوى مثل دربارهء تو و على بود اينك مىگويد ، همه دشنامها سه بار نثار على و تو باد . مثل تو را مثل استر مىبينم كه چون به او مىگويند پدرت كيست ؟ مىگويد مادرم اسب است . حسن ( ع ) فرمود : پيش مروان برگرد و بگو به خدا سوگند من دشنامت نمىدهم تا با مقابله چيزى از گناه تو كاسته نشود . وعده گاه من و تو در محضر پروردگار . اگر راست مىگويى خداوند به راستى
هامش
[ 1 ] . سبط ابن جوزى در تذكرة خواص الامّة ، ص 234 به صورت خلاصه از ابن سعد و ابن عساكر به شماره 224 تاريخ دمشق ضمن شرح حال امام حسن و با اسناد ديگرى به شماره 188 در شرح حال امام حسين آورده‌اند . [ 2 ] . احمد بن حنبل در فضائل ، ج 2 ، ص 777 به شمارهء 1377 از يحيى بن آدم از اسرائيل آورده‌است .