تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
( 1 ) دست فاطمه و حسن و حسين را گرفت و فرمود : اينان پسران من‌اند . گويد : اسقف نجران و عاقب در خلوت رايزنى كردند و يكى به ديگرى گفت با او چنين مكن كه اگر پيامبر باشد چيزى براى ما باقى نمىماند . سپس به حضور پيامبر آمدند و گفتند : ما را نيازى به اسلام و لعنت كردن يك ديگر نيست ، آيا پيشنهاد سومى نيست ؟ فرمود : پرداخت جزيه . پذيرفتند و برگشتند . [ 1 ] محمد بن حميد عبدى از معمر ، از قتاده به ما خبر داد كه مىگفته است * چون پيامبر ( ص ) خواست با نمايندگان مردم نجران مباهله كند دست حسن و حسين را گرفت و به فاطمه فرمود : دنبال ما بيا ، دشمنان خدا كه چنين ديدند بازگشتند . خالد بن مخلد از سليمان بن بلال ، از جعفر بن محمد ، از پدرش به ما خبر داد كه مىگفته است * عمر بن خطاب ميزان مقررى حسن و حسين را به اندازه مقررى پدرشان كه خداى از او خشنود باد مقرر داشت . واقدى از موسى بن محمد بن ابراهيم بن حارث تيمى ، از قول پدرش به ما خبر داد كه * چون عمر بن خطاب ديوان پرداخت مقررى را مرتب و پرداخت آن را مرسوم كرد ، ميزان مقررى حسن و حسين را به اندازه مقررى پدرشان و ديگر شركت كنندگان در جنگ بدر معين كرد و اين به سبب خويشاوندى نزديك آنان با پيامبر بود و براى هر يك از ايشان پنج هزار درم - در سال - مقرر داشت . [ 2 ] خالد بن مخلد و ابو بكر بن عبد الله بن ابى اويس هر دو از سليمان بن هلال ، از جعفر بن محمد ، از پدرش براى ما روايت كرد كه مىگفته است * مقدارى حله از يمن براى عمر رسيد و او آن را به مردم داد كه پوشيدند و شبانگاه با آن حله‌هاى نو به مسجد آمدند . عمر ميان منبر و مرقد مطهر نشسته بود ، مردم پيش او مىآمدند و بر او سلام مىدادند و دعا مىكردند . در اين هنگام حسن و حسين پسران على از خانهء مادرشان فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) كه داخل مسجد بود بيرون آمدند و از ميان مردم گذشتند و چيزى از آن حله‌ها نداشتند . عمر اندوهگين و ابروهايش در هم شد و به مردم گفت : به خدا سوگند اين جامه‌ها كه بر شما پوشاندم براى من گوارا نيست . گفتند : اى امير المؤمنين به چه سبب ؟ تو كارى پسنديده كردى و بر رعيت خود جامه پوشاندى . گفت : به سبب اين دو پسر بچه كه ميان
هامش
[ 1 ] . ابن سعد اين روايت را در طبقات ، ج 1 ، بخش اول ، ص 84 هم آورده است . [ 2 ] . ابن عساكر به شماره‌هاى 182 و 224 به نقل از ابن سعد در تاريخ آورده است .