( 1 ) داشت كه او را از مرگ حسن آگاه سازد . گويد : سعيد بن عاص هم پيكى ديگر فرستاد و معاويه را آگاه ساخت . مروان موضوع وصيت حسن ( ع ) را هم نوشت كه سفارش كرده است او را كنار مرقد پيامبر ( ص ) به خاك بسپارند ، و تا هنگامى كه من زنده باشم اين كار انجامپذير نيست . ولى سعيد بن عاص در نامهء خود در اين باره چيزى ننوشت .
پس از به خاكسپارى حسن بن على در بقيع مروان پيك ديگرى پيش معاويه فرستاد و به او خبر داد كه چگونه همراه بنى اميه و وابستگان آنان قيام كرده است . براى او نوشت كه من درفشى برافراشتم و همگان جامهء جنگ پوشيديم و دو هزار مرد فراهم آوردم كه پيرو من بودند . و به فضل و منت خدا هرگز چنان نخواهد بود كه همراه ابو بكر و عمر شخص سومى آن جا به خاك سپرده شود ، همان گونه كه امير المؤمنين عثمان مظلوم ! كه خدايش رحمت كند آن جا دفن نشد و اينان بودند كه نسبت به عثمان آنچه يافت ، انجام دادند .
معاويه به مروان نامه نوشت و از آنچه كرده بود سپاسگزارى كرد و او را به حكومت مدينه گماشت و سعيد بن عاص را بر كنار كرد . پس از آن ، معاويه نامهاى به مروان نوشت كه چون اين نامهام رسيد هيچ مال و خواستهاى از سعيد بن عاص را چه كم باشد و چه بسيار رها مكن و همه را بگير .
چون نامه به مروان رسيد آن را همراه پسرش عبد الملك پيش سعيد بن عاص فرستاد كه او را از نامهء معاويه آگاه سازد . سعيد بن عاص همين كه آن نامه را خواند با صداى بلند يكى از كنيزكان خود را فراخواند و گفت : آن دو نامهء امير المؤمنين ! را بياور . كنيزك هر دو نامه را آورد . سعيد به عبد الملك گفت : هر دو را بخوان . در آن نامهها معاويه پس از بر كنار ساختن مروان از حكومت مدينه به سعيد نوشته بود همهء اموال و املاك مروان را كه در مناطق ذو المروة و سويداء و ذو خشب دارد بگيرد و يك خرما بن هم براى او باقى نگذارد .
سعيد گفت : پدرت را از اين نامهها آگاه كن . عبد المك براى سعيد پاداش پسنديده آرزو كرد . سعيد گفت : به خدا سوگند اگر تو اين نامه را پيش من نمىآوردى من يك كلمه از آنچه ديدى بر زبان نمىآوردم . گويد : چون عبد الملك پدر خود را از اين موضوع آگاه كرد گفت :
آرى او نسبت به ما پيوند را بيشتر رعايت كرده است كه ما نسبت به او .
محمد بن عمر واقدى از ابو بكر بن عبد الله ابى سبرة ، از صالح بن كيسان به ما خبر داد كه مىگفته است * سعيد بن عاص مردى بردبار و خردمند بود . گرچه از ضربتى كه روز درگيرى خانهء عثمان به جلو سرش خورده بود مىبايست سبكىهايى از او سر مىزد ، با اين
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 50
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٠