تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
( 1 ) همهء كسانى را كه در محضر پيامبر منزلتى داشتند و همهء اصحاب آن حضرت را مىشناسم . آرى ابو بكر كه خدايش از او خشنود باد صاحب غار بود و حال آنكه شخص ديگرى را از مدينه تبعيد فرمود و اجازه نداد كه ساكن مدينه باشد - يعنى حكم پدر مروان . مناسب است كه مروان از اين مورد و نظاير آن از من بپرسد تا آگهىهاى بسيارى را از من به دست آورد . گويد : به خدا سوگند پس از اين گفتگو مروان در مورد ابو هريره كوتاه آمد و از او پرهيز مىكرد و از پاسخ او بيم داشت . با اين همه بدون سبب دوست مىداشت كه با ابو هريره در افتد . ولى چون مىترسيد كه اگر به ابو هريره خبر برسد او هم به گفتگو دربارهء مروان بپردازد دست از ابو هريره برداشت . [ 1 ] على بن محمد از سحيم بن حفص و عبد الله بن فائد ، از بشير بن عبد الله براى ما نقل كرد كه مىگفته است * نخستين كسى كه در بصره خبر مرگ حسن بن على ( ع ) را اعلان كرد عبد الله بن سلمة محبق برادر سنان بود كه موضوع را به زياد گفت . حكم بن ابى العاص ثقفى بيرون آمد و خبر رحلت حسن ( ع ) را به مردم داد . مردم شروع به گريستن كردند . ابو بكرة بيمار و بسترى بود و چون بانگ ناله و شيون را شنيد پرسيد چه خبر است ؟ همسرش عبسه دختر سحام كه از خاندان ربيع بود گفت : حسن بن على درگذشته است . سپاس خداى را كه مردم را از او خلاص كرد . ابو بكرة گفت : واى بر تو خاموش باش كه خداوند متعال او را از شر بسيارى آسوده ساخت و مردم خير بسيارى را از دست دادند . واقدى از عبد العزيز بن محمد ، از عمرو بن ميمون ، از پدرش براى ما نقل كرد كه * چون خبر رحلت حسن ( ع ) به معاويه رسيد ، ابن عباس كه كور شده بود از معاويه اجازه خواست كه پيش او برود . ابن عباس به عصا كش خود گفت : همين كه مرا پيش معاويه بردى در حضور او دست مرا نگير كه معاويه شادى و مرا سرزنش خواهد كرد . همين كه ابن عباس نشست ، معاويه گفت اينك خبرى را به او مىدهم كه سخت تر از سرزنش باشد و گفت : اى ابو العباس ! حسن بن على نابود شد ، ابن عباس كه فهميد معاويه سرزنش مىكند نخست انا لله و انا اليه راجعون گفت و سپس چنين ادامه داد كه اى معاويه به خدا سوگند حسن بن على گور تو را نگرفته است و تو هم پس از او جاودانه نخواهى زيست . ما به مصيبتى كه بسيار بزرگتر از رحلت حسن بود - يعنى رحلت حضرت ختمى مرتبت - سوگوار شديم و خداوند جبران
هامش
[ 1 ] . بلاذرى در انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 16 به شماره 19 از ابو اليقظان ، و ابن عساكر در تاريخ ، ج 10 ، ص 157 در شرح حال بشير بن عبد الله آورده‌اند .