( 1 ) و عمرو بن سعيد را كشت . [ 1 ]
محمد بن عمر واقدى از اسماعيل بن ابراهيم ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * عبد الملك آن سال را در دمشق درنگ كرد و با مصعب جنگ نكرد . مصعب هم به كوفه برگشت . سال بعد مصعب از كوفه بيرون آمد و خود را به باجميرا رساند و آن جا فرو آمد - لشكرگاه ساخت . اين خبر به عبد الملك رسيد و براى بيرون شدن به جنگ او آماده شد .
واقدى از ابو علقمه عبد الله بن محمد بن عبد الله بن ابى فروة ، از اسحاق بن عبد الله بن ابى فروة ، از رجاء بن حيوه ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه عبد الملك آهنگ حركت به سوى مصعب كرد ، آماده شد و با لشكرى گران از شاميان به راه افتاد . مصعب هم به راه افتاد . آنها در منطقهء مسكن روياروى شدند و براى جنگ در برابر يك ديگر صف بستند . قبيلهء ربيعه و ديگران از يارى مصعب خوددارى كردند . مصعب گفت : آدمى به هر حال مىميرد و به خدا سوگند اگر بزرگوارانه بميرد بهتر از آن است كه نسبت به كسى كه خون خواه اوست فروتنى و زبونى كند . هرگز از ايشان و از هيچ كس يارى نخواهم خواست .
آن گاه به پسر خود كه نامش عيسى بود گفت : پيش برو و جنگ كن . او به دشمن نزديك شد و چندان جنگ كرد تا كشته شد . آن گاه ابراهيم بن اشتر پيش رفت و جنگى سخت كرد و دشمن هم با او چندان جنگ كرد كه كشته شد . دشمنان آهنگ مصعب كردند كه بر تختى نشسته بود و همچنان با ايشان چندان به سختى جنگ كرد تا كشته شد . عبيد الله بن زياد بن ظبيان جلو رفت و سر مصعب را جدا كرد و آن را پيش عبد الملك آورد . عبد الملك هزار دينار به او پاداش داد و عبيد الله از پذيرفتن آن خوددارى كرد . آن گاه عبد الملك مردم عراق را به بيعت با خود فراخواند كه با او بيعت كردند و به شام برگشت . [ 2 ]
محمد بن عمر واقدى از مصعب بن ثابت از ابو الاسود ، از عباد بن عبد الله بن زبير ، همچنين شرحبيل بن ابى عون از پدرش و كسان ديگرى هم براى من نقل كردند كه * چون عبد الملك بن مروان ، مصعب بن زبير را كشت ، حجاج بن يوسف را همراه دو هزار تن از
هامش
[ 1 ] . براى آگهى بيشتر از اين داستان كه نشانى از سنگدلى و درندهخويى عبد الملك است به بحث مفصل طبرى در تاريخ الطبرى ، ج 6 ، چاپ محمد ابو الفضل ابراهيم ، بيروت ، بىتاريخ ، ص 5 - 140 مراجعه فرماييد - م .
[ 2 ] . براى آگهى بيشتر از چگونگى جنگ معصب و كشته شدن او به دينورى ، اخبار الطوال ، ترجمه به قلم اين بنده ، نشر نى ، تهران ، 1364 ش ، ص 354 و نويرى ، نهاية الارب ، ج 6 ، ترجمه به قلم اين بنده ، امير كبير ، تهران ، 1364 ش ، ص 104 - 100 ش ، مراجعه فرماييد - م .