( 1 ) پرسيد : اى بنده خدا آيا تو از همراهان اين لشكرى ؟ گفتم آرى . گفت : آهنگ جنگ با ابن زبير داريد ؟ گفتم : آرى . گفت : خوش نمىدارم كه همه آنچه روزى زمين است از من باشد و در برابر آن به سوى ابن زبير بروم كه امروز بر روى زمين كسى بهتر از او نيست . ناگاه متوجه شدم كه آن جوان عبد الملك بن مروان است . و همين عبد الملك چنان گرفتار ابن زبير شد كه سرانجام او را در مسجد الحرام كشت .
گفتهاند كه عبد الملك بن مروان با فقيهان و دانشمندان همنشينى مىكرده است و گفتار آنان را حفظ مىكرده است ، با اين همه خود كم حديث بوده است .
واقدى گويد : به روز چهارشنبه سوم ذى قعده سال شصت و چهارم در منطقهء جابيه با مروان بن حكم به خلافت بيعت شد . او در منطقهء مرج راهط با ضحاك بن قيس فهرى رويا روى شد و او را كشت . سپس براى دو پسرش عبد الملك و عبد العزيز به خلافت بيعت گرفت .
واقدى از موسى بن يعقوب ، از ابو الحويرث ما را خبر داد كه مىگفته است * مروان بن حكم روز اول ماه رمضان سال شصت و پنج هجرى در دمشق درگذشت . و عبد الملك از همان روز به خلافت رسيد . [ 1 ]
محمد بن عمر واقدى از اسماعيل بن ابراهيم ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * مصعب بن زبير آماده براى جنگ با عبد الملك شد و به راه افتاد و در دهكدهء باجميرا كه بر كرانهء رود فرات و سه فرسنگ پايينتر از انبار است فرو آمد . چون اين خبر به عبد الملك رسيد لشكريان خود را فراهم آورد و همراه آنان براى جنگ با مصعب آهنگ عراق كرد .
عبد الملك به روح بن زنباع [ 2 ] كه آماده حركت مىشد گفت : به خدا سوگند كه كار اين دنيا سخت شگفتانگيز است ، همانا كه من و مصعب چنان بوديم كه اگر يك شب او را در جايى كه جمع مىشديم نمىديدم سرگشته و دل تنگ مىشدم . او هم همين گونه بود ، و هر گاه براى من چيز تازه و نوبرانه مىآوردند به خود اجازه نمىدادم آن را بخورم تا آنكه تمام يا بخشى از آن را براى او بفرستم . اكنون كار ما بايد به شمشير بكشد . آرى كه پادشاهى عقيم
هامش
[ 1 ] . گفته شده است كه مروان به دست همسرش كه مادر خالد بن يزيد بن معاويه بوده كشته شده است ، به ابن قتيبه ، المعارف ، چاپ ثروت عكاشه ، افست قم ، 1415 ق ، ص 354 مراجعه فرماييد - م .
[ 2 ] . روح ، سالار يمانيان شام و امير و فرمانده سپاه فلسطين و مورد علاقه و توجه عبد الملك و در گذشته به سال 84 هجرى است . به زركلى ، الاعلام ، ج 3 ، ص 63 مراجعه شود - م .