( 1 ) محمد بن حرب از خالد بن ابى بكر ما را خبر داد كه مىگفته است * گاهى سالم را مىديدم كه بند يك كفش او پاره مىشد ، آن را در مىآورد و با يك لنگه كفش راه مىرفت و چون در آن باره به او چيزى مىگفتند مىگفت : چه اهميتى دارد و بر من چه گناهى است ؟ گاهى هم بند كفش خود را از برگ درخت خرما قرار مىداد .
همين راوى از خالد بن ابى بكر به ما خبر داد كه مىگفته است * ما كودك بوديم و سرگرم بازى ، وقتى سالم بن عبد الله بن خانه مىآمد ما را با گوشهء رداى خود مىزد .
همين راوى از همان خالد ما را خبر داد كه مىگفته است * بامداد عيد فطر سالم بن عبد الله را ديدم كه فطريه خود را با خرما مىپرداخت . و گويد كه سالم آواى قمرى - يا نوحه سرايى - را خوش نمىداشت .
همين راوى از همان خالد به ما خبر داد كه مىگفته است * در دست يكى از دختركان سالم بن عبد الله ، غربال كوچكى ديدم كه پيش پدر با آن بازى مىكرد .
عبد الله بن مسلمة بن قعنب از مالك بن انس ، از عبد الرحمان بن مجبّر ما را خبر داد كه مىگفته است * ما چند يتيم بوديم كه در خانه و به هزينهء سالم زندگى مىكرديم . او جامههاى كهنهء ما را جمع و در چيزى پنهان مىكرد .
همين راوى و مطرف بن عبد الله يسارى هر دو از ابو عبد الملك مروان بن حبر پارچه فروش ما را خبر دادند كه مىگفته است * سالم بن عبد الله پيش ما آمد . جامهء - پارچه - هفت ذرعى خواست . پارچهاى را بر او عرضه كردم و گستردم و معلوم شد كمتر از هفت ذرع است . سالم گفت : مگر نگفتى كه هفت ذرعى است . گفتم : همين قوارهها را هفت ذرعى مىناميم . گفت : دروغ هم همين گونه است .
موسى بن مسعود نهدى از عكرمة بن عمّار به ما خبر داد كه مىگفته است * شنيدم سالم بن عبد الله ، قدريه را كه تقدير را تكذيب مىكنند تا به خير و شر آن ايمان بياورند نفرين مىكرد .
محمد بن ربيعه كلابى از موسى معلّم به ما خبر داد كه گفته است * سالم بن عبد الله را ديدم كه خرما را مشت مشت مىخورد .
احمد بن محمد بن وليد ازرقى از عطّاف بن خالد به ما خبر داد كه مىگفته است * همراه سالم بن عبد الله ايستاده بودم . غلامى را همراه غلامان ديگرى كه آنان را زده و كوفته بود پيش او آوردند . سالم نخى از بندهاى پيراهن خود بيرون كشيد و آن را بريد و
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 314
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣١٤