تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
( 1 ) صادر كرد . سالم به آن مرد گفت : آيا تو مسلمانى ؟ گفت : آرى و فرمانى را كه به تو داده‌اند انجام بده . سالم پرسيد همين امروز نماز صبح خوانده‌اى ؟ گفت : آرى . سالم پيش حجاج برگشت و شمشير را جلو او انداخت و گفت : اين مرد مىگويد مسلمان است و همين امروز نماز صبح گزارده است . بنابر اين او در پناه خدا قرار دارد كه پيامبر ( ص ) فرموده است « هر كس نماز صبح بگزارد در پناه خداوند است » . حجاج گفت : ما او را براى نماز صبح نمىكشيم بلكه او از كسانى است كه در كشتن عثمان يارى داده است . سالم گفت : اين جا كسانى هستند كه براى خون عثمان از من شايسته‌تر و سزاوارترند . چون اين داستان به عبد الله بن عمر رسيد پرسيد سالم چه كرد ؟ به دو گفتند كه چنين و چنان رفتار كرد . عبد الله بن عمر گفت : آرى زيرك و نكته سنج است . محمد بن حرب مكى مىگويد از خالد بن ابى بكر شنيدم كه مىگفت به من خبر رسيده است كه * عبد الله بن عمر را دربارهء شدت محبت او به سالم نكوهش مىكردند و او اين بيت را مىخواند : « آنان دربارهء سالم سرزنشم مىكنند و من هم ايشان را نكوهش مىكنم ، سالم پوست ميان چشم و بينى است » . [ 1 ] عبيد الله بن موسى از حنظله به ما خبر داد كه مىگفته است * انگشترى سيمين كه به صورت حلقه بود بر دست سالم ديدم كه بر آن نامش كنده شده بود . فضل بن دكين از سفيان ، از حنظلة به ما خبر داد كه * انگشترى سالم بن عبد الله سيمين بود و آن را در انگشت كوچك دست چپ مىداشت و نقش آن سالم بن عبد الله بود . معن بن عيسى از خالد بن ابى بكر به ما خبر داد كه مىگفته است * سالم را ديدم كه انگشترى بر دست چپ داشت . همين راوى از خالد نقل مىكند كه مىگفته است * سالم را در حال احرام ديدم كه انگشترى او بر دستش بود . معن بن عيسى از محمد بن هلال به ما خبر داد كه مىگفته است * خود سالم را ديدم كه هرگز نمىگذاشت موى سبيلش بلند شود و آن را بسيار كوتاه مىكرد .
هامش
[ 1 ] .يلوموننى فى سالم و الومهم * و جلدة بين العين و الانف سالم