تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
( 1 ) مذاكره كرد و او را نسبت به آنان نرم كرد و گفت : با اين كار مرتكب خودكشى مىشوى . يزيد گفت : من اينك نخستين لشكر را روانه مىدارم و به آنان فرمان مىدهم از مدينه بگذرند و به جنگ ابن زبير بروند كه به ما اعلان جنگ داده است . آنان فقط از مدينه عبور مىكنند و جنگ نخواهد كرد اگر مردم مدينه اقرار به اطاعت و فرمانبردارى كنند آنان را رها خواهند كرد و به جنگ ابن زبير خواهند رفت . اگر از اقرار به فرمانبردارى خوددارى كنند با آنان جنگ خواهد كرد عبد الله به جعفر مىگفته است من اين را فرصت و گشايشى بزرگ دانستم . عبد الله بن جعفر براى سه تن از قرشيان مدينه كه عبارت از عبد الله بن مطيع و ابراهيم بن نعيم نحّام و عبد الرحمان بن عبد الله بن ابى ربيعه بودند و مردم مدينه كار خود را به ايشان واگذار كرده بودند ، نامه نوشت و موضوع را به اطلاع آنان رساند و گفت : گذشته را رها كنيد و اينك سلامت و امان را غنيمت بشمريد و متعرض سپاه يزيد مشويد و بگذاريد از كنار شما به سلامت بگذرند . ولى آنان نپذيرفتند و گفتند هرگز لشكر يزيد نبايد در مدينه و بر ما وارد شود . محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از عبد الله بن ابى يحيى ، از سعيد بن ابى هند نقل مىكند كه مىگفته است * كار خود را به عبد الله بن مطيع واگذار كردند و او بود كه بر اين كار قيام كرد . محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از اسماعيل بن ابراهيم بن عبد الرحمان بن عبد الله بن ابى ربيعة ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * قريش از اينكه از خودشان اميرى براى مدينه بگزينند خوددارى و چشم و هم چشمى كردند با آنكه ميان ايشان گروه بىشمارى اشخاص سالخورده و شريف بودند ، نظير عبد الله بن مطيع و ابراهيم بن نعيم و محمد بن ابى جهم و عبد الرحمان بن عبد الله بن ابى ربيعة . محمد بن سعد از محمد بن عمر ، از اسحاق بن يحيى ، از قول كسى كه خودش عبد الله بن مطيع را روى منبر ديده است نقل مىكند كه مىگفته است * هنگامى كه پيشاهنگان لشكر يزيد را در محل مخيص ديده بودند و لشكر در ذو خشب بودند ، عبد الله بن مطيع بر منبر چنين مىگفت كه اى مردم بر شما باد ترس از خداوند و كوشش در انجام فرمان او و از سستى و ستيز با يك ديگر و اختلاف نظر پرهيز كنيد . اقرار به مرگ كنيد كه به خدا سوگند هيچ گريزگاهى از آن نيست و به خدا سوگند اگر مرد در حالى كه به جنگ روى آورد و براى خدا شكيبا باشد كشته شود بهتر از آن است كه در حال گريز كشته شود يا او را به اسارت و