( 1 ) بردگى بگيرند . تصور مكنيد كه اين قوم جاودانه و رويين تناند ، جانهاى خود را بر آنان عرضه داريد و تا پاى جان مقاومت كنيد كه آنان هم مانند شما كشته شدن را خوش نمىدارند .
محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از اسحاق بن يحيى بن طلحه ، از عيسى بن طلحه نقل مىكند كه مىگفته است * به عبد الله بن مطيع گفتم : چگونه روز جنگ حره نجات پيدا كردى و خود شاهد بودى كه مردم شام چگونه غلبه كردند ؟ گفت : ما معتقد بوديم كه اگر يك ماه هم ما را محاصره كنند هيچ كس از ما را نمىتوانند بكشند ، ولى همين كه نسبت به ما آن گونه رفتار شد و آنان را به مدينه درآوردند و مردم پشت به جنگ دادند ، اين بيت حارث بن هشام را به ياد آوردم كه مىگويد : « و دانستم كه اگر به تنهايى جنگ كنم كشته خواهم شد و دشمن از كشته شدنم زيانى نمىبرد » [ 1 ] اين بود كه گريختم و خود را پنهان ساختم . سپس به ابن زبير پيوستم و سخت تعجب كردم كه آنان با آنكه منجنيق نصب كردند و او را محاصره نمودند و با آن همهء كارها كه كردند تا مدّت سه ماه بر او دست نيافتند . با ابن زبير جز چند تنى نبودند كه به راستى براى او جنگ كنند . البته گروهى از خوارج با او همراهى مىكردند و حال آنكه با ما دو هزار تن بودند كه همگى مسلح و كار ديده بودند و نتوانستيم يك روز تا شب ايشان را باز داريم . [ 2 ]
محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از اسحاق بن يحيى نقل مىكند كه مىگفته است از عيسى بن طلحه شنيدم كه مىگفت * عبد الملك بن مروان از عبد الله بن مطيع سخن به ميان آورد و گفت : او در جنگ حره توانست از دست مسلم بن عقبه بگريزد . او به مكه رفت و به ابن زبير پيوست و نجات پيدا كرد و به عراق رفت و از جميع جهات بر ضد ما كار كرد . ولى انديشهء من اين است كه از او و افراد ديگر قوم خود گذشت كنم زيار اگر آنان را بكشم مثل اين است كه خود را كشته باشم .
محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى ، از مصعب بن ثابت ، از عامر بن عبد الله بن
هامش
[ 1 ] .و علمت انّى اقاتل واحداً * اقتل و لا يضرر عدوى مشهدىحارث بن هشام از سران قريش و برادر ابو جهل است . براى اطلاع از شرح حالش مراجعه كنيد به ابن حجر ، الاصابة ، ج 1 ، ص 293 ذيل شماره 1504 كه همين بيت همراه دو بيت ديگر آمده است - م .
[ 2 ] . چون ضمن محاصره خبر مرگ يزيد رسيد آنان از محاصره ابن زبير و جنگ با او دست برداشتند . براى اطلاع بيشتر مراجعه كنيد به نويرى ، نهاية الارب ، ج 7 ، ترجمه به قلم اين بنده ، ص 224 - م .