( 1 ) پيروزى مىرسند . عبد الله بن حنظله آن گاه رو به قبله ايستاد و دستهاى خود را به طرف آسمان برافراشت و چنين عرضه داشت : پروردگارا ما به تو گرويدهايم و به تو وثوق داريم و بر تو توكل كردهايم و پشت گرمى ما به تو است و سپس از منبر فرود آمد . بامداد فرداى آن روز دشمن به مدينه رسيد و مردم مدينه جنگى سخت كردند ولى شاميان از لحاظ شمار بر ايشان فزونى داشتند و از همه جانب وارد مدينه شدند . در اين جنگ عبد الله بن حنظله دو زره پوشيده بود و ياران خود را بر جنگ تحريض مىكرد . آنان شروع به جنگ كردند و بسيارى از مردم كشته شدند آن چنان كه فقط رايت عبد الله بن حنظله ديده مىشد كه آن را در دست داشت و همراه گروهى از ياران خود ايستادگى مىكرد . چون هنگام نماز ظهر فرا رسيد به يكى از موالى خود گفت : مواظب باش از پشت سر به من حمله نشود تا نماز بگزارم .
او نماز خود را چهار ركعتى گزارد . چون نمازش را خواند يكى از بردگانش گفت : اى ابو عبد الرحمان كسى باقى نمانده است ، به چه سبب پايدارى كنيم . رايت او همچنان بر پا بود و برگرد آن حتى پنج تن باقى نبودند .
عبد الله بن حنظلة گفت : واى بر تو ما بيرون آمديم براى اينكه كشته شويم و بميريم .
چون نمازش تمام شد با آنكه زخمهاى فراوان داشت نخست زره از تن بيرون آورد و دو بازوبند حرير بست و شمشير بر دوش آويخت و مردم را بر ادامه جنگ تحريض كرد . مردم مدينه چون گلههاى پراكندهء شتر بودند و مردم شام آنان را مىكشتند و چون مردم گريختند و به هزيمت رفتند عبد الله زره و كلاه خود را از تن بيرون آورد و سر برهنه شروع به جنگ با ايشان كرد تا او را كشتند . مردى از شاميان شمشيرى به او زد كه شانهاش را دريد و ريهاش آشكار شد و كشته در افتاد . مسرف بن عقبه [ 1 ] در حالى كه سوار بر اسب خود همراه مروان بن حكم ميان كشتگان مىگرديد از كنار جسد عبد الله بن حنظلة گذشت در آن حال انگشت سبابه عبد الله كشيده به نظر مىرسيد . مروان گفت : به خدا سوگند اگر در حال مرگ خود انگشت خويش را كشيده مىدارى چه بسيار در زمان زندگى خويش آن را كشيده مىداشتى . و چون عبد الله كشته شد مردم مدينه ايستادگى نكردند و از هر سو گريختند .
عبد الله بن حنظله را دو مرد با يك ديگر كشتند . هر دو به او نيزه زدند و هر دو با كمك يك ديگر سرش را جدا كردند . يكى از آن دو سر عبد الله را پيش مسرف برد و گفت : اين سر
هامش
[ 1 ] . خوانندگان گرامى توجه دارند كه نام اين مرد مسلم است و به سبب اسراف در خونريزى به او مسرف مىگفتهاند .