( 1 ) فرماندهء اين قوم است . مسرف همچنان كه سوار بر مركب خود بود با سر سجده كرد و از او پرسيد تو كيستى ؟ گفت : مردى از بنى فزارهام . گفت : نامت چيست ؟ گفت : مالك . مسرف پرسيد تو عهدهدار كشتن و جداكردن سر او بودى ؟ گفت : آرى . در اين هنگام آن مرد ديگر كه نامش سعد بن جون بود و از افراد قبيلهء سكون و از مردم حمص بود جلو آمد و گفت :
خداوند كار امير را قرين صلاح دارد ما هر دو نخست به او نيزه زديم كه زخمى كارى خورد و سپس هر دو او را شمشير زديم و شمشيرهاى ما با يك ديگر بر بدنش وارد شد . آن مرد فزارى گفت : ياوه مىگويد . مرد سكونى گفت : اى امير او را به طلاق همسرش و آزادى بردگانش سوگند بده . مرد فزارى از سوگند خوردن خوددارى كرد و مرد سكونى درباره صدق گفتار خود سوگند خورد . مسرف گفت : امير المؤمنين يزيد خودش در بارهء شما حكم خواهد كرد و آن دو را با بريد گسيل داشت . و چون گزارش كشته شدن مردم مدينه و عبد الله بن حنظله را به يزيد دادند به آنان جايزه داد و هر دو را به عضويت ديوان گماشت و پيش حصين بن نمير فرستاد و آن دو در هنگام محاصرهء عبد الله بن زبير كشته شدند . موضوع حره در ذى حجه سال شصت و سه هجرت اتفاق افتاده است .
محمد بن عمر واقدى از سليمان بن كنانة ، از عبد الله بن ابى سفيان ، از قول پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الله بن حنظله را پس از كشته شدن در خواب ديدم كه در حالتى بسيار پسنديده رايت خود را در دست دارد . گفتم : اى ابو عبد الرحمان مگر تو كشته نشدى ؟ گفت : چرا ولى به رحمت پروردگار خود رسيدم و مرا به بهشت درآورد و من ميان ميوههاى بهشتى هر جا كه خواهم مىخرامم . پرسيدم با اصحاب تو چگونه رفتار شد ؟ گفت :
آنان همراه من و اطراف رايت من هستند . همين رايتى كه مىبينى و تا اين ساعت آن را جمع نكردهاند . گويد : من از خواب پريدم و چنين مىپندارم كه براى او خواب خوشى ديدهام .
محمد بن عمرو
ابن حزم بن زيد بن لوذان بن عمرو بن عبد عوف بن غنم بن مالك بن نجّار . كنيهاش ابو عبد الملك و مادرش عمره دختر عبد الله بن حارث بن جمّاز از خاندان حبالة بن غنم از قبيلهء غسان و همپيمان خاندان ساعده خزرج است . فرزندان محمد عبارتند از : عثمان و ابو بكر فقيه و ام كلثوم كه مادرشان كبشة دختر عبد الرحمان بن سعد بن زرارة بن عدس از