( 1 ) وارد گور خالهء خود زينب دختر جحش همسر رسول خدا ( ص ) شود و او را به خاك بسپارد . محمد بن طلحه همراه پدر خود طلحه در جنگ جمل شركت كرد و در آن روز كشته شد . او مردى ثقه و مورد اعتماد و كم حديث است . و چون به بصره آمدند و بيت المال را تصرف كردند و طلحه و زبير هر دو بر آن مهر زدند ، وقت نماز فرا رسيد . طلحه و زبير هر يك ديگرى را از امامت و پيشنمازى باز مىداشت و اين بگو و مگو چندان طول كشيد كه نزديك بود وقت نماز بگذرد . سرانجام بر اين كار صلح كردند كه در شبانهروز يك نماز عبد الله بن زبير و يك نماز محمد بن طلحه بگزارد . ابن زبير پيش رفت كه نماز بگزارد محمد بن طلحه او را كنار زد و چون محمد بن طلحه خواست نماز بگزارد عبد الله بن زبير او را كنار زد . ناچار قرعه كشيدند . قرعه به نام محمد بن طلحه درآمد و او پيش ايستاد و سورهء معارج را خواند . گويند : محمد بن طلحه در جنگ جمل ، جنگى نمايان كرد و چون كار دشوار شد و شتر را پى زدند و هر كس كه لگام شتر را گرفت كشته مىشد ، سر انجام محمد بن طلحه پيش آمد و لگام شتر را گرفت . عايشه همچنان در هودج خود و سوار بر شتر بود . محمد بن طلحه به او گفت : مادر جان چه مىبينى و نظرت چيست ؟ گفت : معتقدم كه بهترين آدميان باشى و همواره خوددار از معصيت باشى . محمد بن طلحه همچنان در حال دفاع بود تا آنكه عبد الله بن مكعبر كه از خاندان عبد الله بن غطفان و همپيمان بنى اسد است با نيزه به محمد بن طلحه حمله كرد . محمد به او گفت : سوره حم را به ياد تو مىآورم و تو را به آن سوگند مىدهم ولى عبد الله بن مكعبر او را نيزه زد و كشت . و گفته شده است كسى كه او را كشته است ابن مكيس ازدى بوده است . و برخى گفتهاند معاوية بن شداد عبسى يا عصام بن مقشعّر نصرى او را كشته است . به محمد بن طلحه كه خدايش رحمت كناد سجاد مىگفتند و از غالب مردم بيشتر نماز مىگزارد و كسى كه او را كشته است چنين سروده است :
« خاك آلودهيى كه آيات پروردگار خويش را بر پا مىداشت و چندان كه چشم او را مىديد مسلمان كم آزارى بود ، گريبان پيراهنش را با نيزه دريدم كه از پاى درآمد و بر روى دهان و دستهاى خود بر زمين افتاد و كشته شد ، در حالى كه نيزه نفوذ مىكرد او حم را به ياد من مىآورد اى كاش پيش از آنكه به جنگ بيايد حم مىخواند ، گناهى نداشت جز آنكه تابع على نبود و هر كس كه از حق پيروى نكند پشيمان مىشود » . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] .و اشعث قوام بآيات ربه * قليل الاذى فيما ترى العين مسلم
هتكت له بالرمح جيب قميصه * فخر صريعا لليدين و للفم