تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
( 1 ) براى او جمع نمىكنم . يزيد بن هارون از ابراهيم بن عثمان ، از محمد بن عبد الرحمان يكى از بردگان آزاد كردهء خاندان طلحه ، از يكى از پسران طلحه موسى يا عيسى و اين شك و ترديد از يزيد است ، از قول دايهء محمد بن طلحه نقل مىكند كه مىگفته است * چون محمد بن طلحه متولد شد او را به حضور پيامبر برديم . فرمودند : او را چه نام نهاده‌ايد ؟ گفتيم : محمد . فرمودند : آرى ، همنام من است و كنيه‌اش هم ابو القاسم است . يزيد بن هارون از ابراهيم بن عثمان ، از ابو بكر بن حفص بن عمر بن سعد نقل مىكند كه * كنيهء محمد بن طلحه و محمد بن ابى بكر ، ابو القاسم بوده است . محمد بن عمر واقدى مىگويد : فقط عبد الله بن محمد بن عمران بن ابراهيم بن محمد بن طلحه بن عبيد الله مىگفته است * كنيهء محمد بن طلحه ، ابو القاسم بوده است . او نام كنيهء پسر خود را هم محمد و ابو القاسم نهاده بود و حال آنكه پدر عبد الله يعنى محمد بن عمران كنيهء خود را ابو سليمان نهاده بود و اين همان كنيهء نخستين و صحيح محمد بن طلحه است و خويشاوندان او هم همين كنيه را براى محمد بن طلحه روايت و نقل مىكرده‌اند . ابو هشام مخزومى بصرى و سعيد بن منصور هر دو از ابو عوانه ، از هلال بن ابى حميد ، از عبد الرحمان بن ابى ليلى نقل مىكند كه مىگفته است * عمر بن خطاب به ابو عبد الحميد كه نامش محمد بود نگريست و مردى مشغول نفرين كردن و دشنام دادن به او بود . عمر گفت : اى پسر زيد پيش من بيا نمىتوانم ببينم به كسى كه نامش محمد است دشنام داده شود و به خدا سوگند تا هنگامى كه من زنده باشم نبايد به تو محمد گفته شود . و نام او را به عبد الرحمان تغيير داد . سپس فرزندان طلحه را خواست ، آنان هفت تن بودند و بزرگتر و برتر از همه محمد بن طلحه بود . عمر مىخواست نام او را تغيير دهد . محمد بن طلحه گفت : اى امير المؤمنين تو را به خدا سوگند مىدهم كه پيامبر ( ص ) خود نام مرا محمد نهاده است . عمر بن خطاب گفت : برخيزيد كه راهى براى تغيير نامى كه محمد ( ص ) نهاده است نيست . مطرف بن عبد الله يسارى از محمد بن عثمان عمرى ، از پدرش نقل مىكند كه * پيامبر ( ص ) فرموده‌اند : براى هيچ كس از شما ضررى ندارد اگر در خانه‌اش يك يا دو و سه تن محمد نام داشته باشند . محمد بن عمر واقدى مىگويد * محمد بن طلحه به مناسبت بسيارى عبادت و فضيلت به سجاد مشهور بود . او احاديثى از عمر بن خطاب شنيده بود و عمر به او فرمان داد