( 1 ) رويشد ثقفى را كه محل فروش باده و شراب بوده آتش زده است . گويد : عمر قبلًا او را از اين كار نهى كرده بود و من خانهء رويشد را ديدم كه همچون آتش سرخ ميان شعلههاست .
محمد بن عمر واقدى مىگويد * هيچ يك از فرزندان عبد الرحمان بن عوف غير از ابراهيم را نمىشناسيم كه از عمر بن خطاب مطلبى روايت كند يا بگويد از او شنيده است .
ابراهيم از قول پدرش و عثمان و على و سعد بن ابى وقاص و عمرو بن عاص و ابو بكره هم روايت كرده است . ابراهيم بن عبد الرحمان به سال هفتاد و شش در هفتاد و پنج سالگى درگذشته است .
مالك بن اوس
ابن حدثان يكى از افراد خاندان نضر بن معاوية بن بكر بن هوازن بن منصور بن عكرمة بن خصفه بن قيس بن عيلان بن مضر است . گويند : او از سواركاران و افراد قديمى دورهء جاهلى است ولى دير مسلمان شده است و خبرى به ما نرسيده است كه او پيامبر را ديده باشد و از آن حضرت چيزى روايت نكرده است . ولى از عمر بن خطاب و عثمان بن عفان روايت كرده و به سال هفتاد و دو هجرت در مدينه درگذشته است .
عبد الرحمان بن عبد القارى
او از قبيلهء قاره است و آنان از اعقاب محلّم بن غالب بن عائذة بن ييثع بن مليج بن هون بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضرند . آنان به اين سبب به قاره موسوم شدند كه يعمر شداخ پسر عوف ليثى خواست آنان را ميان شاخههاى قبيلهء كنانه پراكنده سازد . مردى از ايشان چنين سرود :
« ما را كنار يك ديگر همچون كوه كوچكى رها كنيد و ما را مرانيد كه همچون شتر مرغ رميده شويم » . [ 1 ]
و به همين سبب به اين نام معروف شدند . دربارهء همين قبيله گفته شده است هر كس با
هامش
[ 1 ] .دعونا قاره لا تنفرونا * فنجفل مثل اجفال الظليم