تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
( 1 ) اينكه وضو بگيرد وارد مسجد شد و نماز گزارد . محمد بن عمر واقدى مىگويد : عبد الرحمان بن زيد به روزگار حكومت عبد الله بن زبير بن عوام درگذشته است . واقدى همچنين از عبد الرحمن عبد الله بن عبد الرحمان بن يزيد نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الرحمان بن زيد از طرف يزيد بن معاويه والى مكه بود . پيش يزيد رفت و هفت روز آنجا بود و سپس يزيد در حالى كه بر اسبى پيشانى سپيد سوار بود و دامن بر كمر زده و بازى شكارى به دست داشت بيرون آمد . گفتم در اين شخص خيرى نيست ، نزديك او رفتم و با او سخن گفتم و ديدم عقلى ندارد . يزيد در عين حال عبد الحرمان را به حكومت مكه برگرداند . مردم در حضور او ابن زبير را بر يزيد ترجيح مىدادند و چون اين موضوع به اطلاع يزيد رسيد او را از مكه عزل و حارث بن عبد الله بن ابى ربيعه را بر آن شهر حاكم كرد .

عبد الرحمان بن سعيد

ابن زيد بن عمرو بن نفيل بن عبد العزى بن رباح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدى بن كعب . مادرش امامة دختر دجيج از قبيلهء غسان است . فرزندان او عبارتند از : زيد و سعيد كه از او فرزندى باقى نمانده است و فاطمه و مادرشان كنيزى است . عمرو كه مادرش از خاندان خطمة است و هم گفته‌اند مادرش ام ثابت يا ام اناس دختر ثابت بن قيس شماس است . اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس مدنى از پدرش ، از ابو بكر بن عثمان ، از خاندان يربوع نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الرحمان بن سعيد بن زيد بن عمرو عدوى پيش عمر آمد . نام اصلى عبد الرحمان موسى بود ، عمر همين كه تصميم گرفت نام اشخاصى را كه نام پيامبران را بر خود دارند ، تغيير دهد نام او را به عبد الرحمان تغيير داد و همين نام تا امروز بر او باقى مانده است . محمد بن عمر واقدى از ربيعة بن عثمان ، از نافع نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عمر را در حالى كه براى نماز جمعه آماده مىشد براى حضور بر جنازهء عبد الرحمان بن سعيد فراخواندند . نافع مىگويد : ابن عمر آن جا رفت . ما هم همراهش بوديم . به من دستور داد او را غسل دهم . ابن عمر آب مىريخت ، مردى نخست جلو سر و صورت او را شست و در سوراخهاى بينى او آب ريخت ، و در دهانش نيز آب ريخت ، سپس گردنش را شست ،